| ایرانزمین، خانهی فرهنگی و ابدی ایرانیان |
|
|
|
| چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۵ | ||||
|
برگرفته از فصلنامهٔ فروزش شماره دوم، بهار 1388، رویه 14 تا 18
متن ویراستهی سخنرانی دکتر ناصر تکمیل همایون در همایش «ایران ورجاوند» (بزرگداشت شادروان دکتر پرویز ورجاوند) که دوم امردادماه 1386، به کوشش «پایگاه اطلاعرسانی برای نجات یادمانهای باستانی» در تالار پورسینای دانشگاه علوم پزشکی تهران برگزار شد، در پی تقدیم می شود. دکتر ناصر تکمیل همایون (1315 – قزوین) در دو رشتهی تاریخ و جامعهشناسی در سالهای 1351 و 1356 موفق به گرفتن درجهی دکترا از دانشگاه پاریس (سوربن) شد. ایشان، استاد و عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و سرپرست بخش «فرهنگ و تاریخ» در موسسهی تحقیقی - انتشاراتی «دفتر پژوهشهای فرهنگی» (ناشر مجموعهکتابهای «از ایران چه میدانم؟») است. استاد تکمیلهمایون تاکنون بیش از بیست کتاب و نزدیک به 150 مقاله نوشتهاند. میهندوستی در ایران، تاریخ تحولات قشون در تاریخ معاصر ایران، تاریخ اجتماعی و فرهنگی تهران (در 3 جلد)، نظام و نهادهای آموزشی در ایران باستان، مشروطهخواهی ایرانیان (در 2 جلد)، مکتبخانه (آموزش کودکان و نوجوانان)، عنوان برخی از کتابهای ایشان است.
سرزمین گستردهای را که در تاریخ جهان، «ایران» (پهلوی ERAN) یا ایرانشهر (پهلوی ERAN SATR) نامیدهاند از دورترین و دیرترین روزگار، محل سکونت قومها و تیرههای گوناگونی بوده که فضاهای جغرافیایی و موقعیتهای طبیعی، آنان را در همجوشیای متنوع قرار داده است. در هزارههای سوم و دوم پیش از میلاد، مهاجران جدید که وارد خطّههای قدیم شدند و در منطقهی خوارزم، جایگاه نخستین آنان که در کتاب مقدّس اوستا به عنوان «آرینهوئجه» (Airyana Vajah) به معنای جایگاه ویژهی آریاها (ایرانویج) نامیده شده، به گونهای کانون مقدس حیات ایرانیان گردیده، بهمرور با سکونت مهاجران یا جابهجایی جمعیتی، ادغامهای نژادی – اجتماعی چشمگیرتری پدید آمد و پس از فیصله یافتن پارهای معضلات فرهنگی، بومیان کهن که گاه از آنها به عنوان تیرههای مدیترانهای و گاه «زاگرو- کاسپین» یاد میشود با نیروهای جدید مهاجران، «ایرانزمین» تاریخی شکل گرفت و در مسیر تاریخی کموبیش سه هزار ساله، اکنون بخشی از آن سرزمین گسترده به نام «ایران» (در مساحت 000/654/1 کیلومتر مربع) در لوای حکومتهای معاصر قرار دارد.
1- ربع مسکون و هفت اقلیم برجستهترین باورهای کهنِ جغرافیایی شکلگرفته در فرهنگ ایران، تقسیم جهان بر چهار بخش است که یکچهارم آن با عنوان «ربع مسکون» و خشکیها، و سهچهارم دیگر دریاها را تشکیل میداد و به زبان امین احمدرازی، «از چهار بخش زمین یک بخش عمارت دارد و جمله کوهها و بیابانها در این جمله است». همو افزوده است: «اگر از روی حقیقت درو نگرند دانگی (یکششم) معمور نیست اما عادت چنین رفته که این قطعه را ربع مسکون مینامند»1. عالمان جغرافیای قدیم، «ربع مسکون» را به هفت بهر کردهاند. پارهای از آنان هفت بهر را «هفت کشور» دانستهاند و برخی از دانشمندان، «هفت اقلیم»، چنانکه در اشعار شاعران ایران هم آمده است: شیراز و آب رکنی و آن باد خوشنسیم / عیبش مکن که خال رخ «هفت کشور» است مقبول احمد از نویسندگان دایرتالمعارف اسلامی نوشته است: «نفوذ یونان عملاً بر تمام جنبههای جغرافیایی مسلمانان سایه افکند حتا در مواردی که بین آرا و روشهای ایرانی با یونانی رقابتی وجود داشت، مانند نظام کشورها (Kisvar) و نظام اقالیم (Klima) یونانی، نوع یونانی آن مقبولتر و رایجتر بود»2. اقلیم اول: هند (آسیا) ابوریحان بیرونی که بر مکاتب جغرافیایی جهان اسلام و عصر طلایی یونان آشنایی داشت، نظریات خود را چنین ارایه کرده است: «یونانیان را قسمتی است سهگانه به خلاف ]نظر سامیان[ و آنچنان که بر زمین ]مصر[ او را دو پاره کردند و آنچ سوی شرق بود به اطلاق ایسیا (ISSIA) ]یعنی آسیا[ نام کردند و آنچ سوی مغرب بود دریای شام او را به دو پاره کرده یکی سوی جنوب نامش لوبیا (LOBIA) ]یعنی آفریقا[ که در او سیاهان و گندمگوناناند و دیگر شمال نامش اوربی (ORBI) ]یعنی اروپا[ و اندر او سپیدان و سرخاناند و چون ایسیا در دو پاره شرقی است بسیار بار و چند دو پاره مغربی بود. عراق را و پارس و خراسان از آن جدا کردند و ایسیاء خرد (آسیای صغیر) نام کردند و آنچ بماند ایسیاء بزرگ (چین و جایگاه ترکان)»7.
2- حدّ و رسم ایرانزمین خانهی بزرگ فرهنگی ایرانیان در اقالیم سبعه به گونهای بیان شده که گاه «همه جهان» به ذهن متبادر میشود و گاه یکی از اقلیمهای چهارم و هفتم و گاه هر دو اقلیم با هم. اقلیم چهارم به آفتاب منسوب است و اقلیم هفتم به ماه و هر دو از سیارگان دیگر ممتازند. نویسندهی کتاب مجمل التواریخ و القصص، حدود ایران را چنین بیان کرده است: «ایرانزمین در میان و دیگرها (شش اقلیم یا شش کشور) پیرامون آن و حد ایران که میان جهان است در میان رود بلخ است از کنار جیحون (= ماوراء النهر) تا آذربادگان و ارمنیه (= قفقاز) تا به قادسیه و فرات (= بینالنهرین یا میانرودان) و بحر یمن و دریای فارس و مکران (= سند) تا به کابل و طخارستان»10. اما حمدالله مستوفی در وصف اقلیم چهارم نوشته است که «در وسط است کشور ایرانزمین»11. بیجهت نیست که این بینش جغرافیایی در شعر و ادب فارسی انعکاس تام یافته و نظامی گنجوی سروده است: همه عالم تن است و ایران دل / نیست گوینده زین قیاس خجل تاریخنویسان گاه در ذکر ممالک اسلام، ایرانشهر را مجموعه سرزمین غیرمسلماننشین نوشتهاند و گاه چون اصطخری عقیده داشتهاند «هیچ مُلک آبادانتر و تمامتر و خوشتر از ممالک ایرانشهر نیست».12 بر پایهی اسطورههای ایرانی، فریدون، کشور بزرگ خود (= جهان) را «بر سه پسر خود بخش میکرد و بر پهنا سه قسم کرد، قسم شرقی تور را داد و قسم غربی به سلم را و قسم میانه که بهترین بود و مقام او بود به پسر کهتر، ایرج داد و بدو بازخواندند و «ایران» گفتند»14. در شاهنامهی حکیم ابوالقاسم فردوسی، این داستان تاریخی چنین آمده است: نهفته چون برون کشید از نهان / به سه بخش کرد آفریدون جهان سرزمین ایرانیانی از همان آغاز منزلت اهورایی و تقدس پیدا کرد و به همانسان که نزد اقوام دیگر اماکن ویژهای تقدس یافتهاند، ایرانیان هم از این موهبت برخوردار بودند و اقلیمهای آنان با اختران آسمان در پیوند بوده، چنان که مسعود سعد سلمان آورده است: برسد حکم تو به هفت اقلیم / که چنین است حکم هفت اختر در مورد «ائیرنهوئجه» در وندیداد آمده است:
3- نظام کشورداری
با تحولات تاریخی، موقعیت جامعهها و نظام مدیریت آنها نیز دگرگونی میباید. محمد بن جریر طبری، امامالمورخین جهان اسلام، نوشته است: «پیش از پادشاهی کسری، اسپهبدی مملکت که سالاری سپاه بود از آن یکی بود و کسری ]انوشیروان[ کار این منصب را میان چهار اسپهبد پراکنده کرد که یکی اسپهبدی مشرق بود که خراسان را توابع بود و اسپهبدی مغرب و اسپهبدی نیمروز که ولایت یمن بود و اسپهبد آذربایجان و توابع که ولایت خود بود که این را مایه نظم مملکت دانست»17. همین وضع را ابوحنیفهی دینوری بیان کرده است: «انوشیروان شاهنشاهی ایران را به چهار اقلیم بزرگ تقسیم کرد و حکومت هر اقلیمی را به یکی از معتمدان خویش سپرد. یکی از اقلیمها شامل خراسان و سیستان و کرمان، دیگری شامل اصفهان و قم و بلاد جبل و آذربایجان و ارمنستان، سومی شامل فارس و اهواز تا بحرین و اقلیم چهارم عبارت از سرزمین عراق تا مرزهای روم بود. فرمانداران اقلیمهای نامبرده به منتهای درجه شکوه رفعت رسیدند»18. زمانی که ایران مسخر اعراب گردید و به مرور ایرانیان اسلام را پذیرفتند، منطقههای متعدد جغرافیایی و قومی ایران یعنی ایالات و ولایات و گاه ساتراپهای کهن با تغییراتی نه چندان چشمگیر، جنبههای حکومتی پیدا کردند و پس از مدتی، از سوی بغداد، حاکمی بر هر یک از منطقه گماشته میشد و به مرور قدرت حاکمان محلی، گاه نوعی خودمختاری پدید میآورد. در فرآیند وحدت، کشمکشهایی را بر پای داشت و گاه سیطره ترکان نوعی وحدت ایجاد میکرد و در آن زمانها جامعه در فرآیند آزادی و استقلال تلاشهای خود نمایان میساخت. این امر حتا در سالهای پیش از مشروطیت در آثار تاریخی و جغرافیایی ایران دیده شده است. به عنوان نمونه به نوشته زینالعابدین شیروانی به نقل از بُستانالسیاحه اشاره میشود. زینالعابدین شیروانی، ایرانزمین را یک واحد منسجم به شمار آورده که در آن حکومتهای متعدد وجود دارد. گوید: «چندین طایفه در آن کشور حکومت گذارند و طریق استبداد و استکبار سپارند، اول دولت قاجاریه». وی از هیجده حکومت کوچک و بزرگ یاد کرده که در گوشه و کنار «ایرانزمین فرهنگی»، «خاطر متردّدین و مسافرین را به تیشه ظلم و جور تراشند»19. ولادیمیر بارتولد نیز در تذکرهی جغرافیای تاریخی ایران نوشته است: «در موقع تألیف تاریخ ایران باید این حقیقت را در نظر داشت که ایران از لحاظ مفهوم جغرافیایی نه منطبق با سرزمین است که ایرانیان مثل یک واحد نژادی سکونت داشتند و نه با خطهای که نفوذ تمدن ایران بسط داشته و نه با صفحهای که زبان فارسی یعنی زبان ادبی ایران رواج یافته بود»20. بدین سان مفهوم Nation-State که از دورهی مشروطیت به اینسو اندیشه برخی از متفکّران سیاسی ایران را معطوف به خود کرد، در یک معنای سیاسی میتواند مورد توجه قرار گیرد، اما به لحاظ فرهنگ و تمدن و رویدادهای گوناگون تاریخی، ایرانیان فقط در چارچوب ایران حکومتی قرار نمیگیرند. بسیاری از همسایگان امروز، همخانههای ایرانیان در مسیر زمان بودهاند و هنوز هم پس از بالکانیزاسیون ملی – اجتماعی و پدید آمدن مرزهای استعماری، پویایی و دینامیسم وحدت و همآهنگی همه آنان برای ساختن ایران آینده – ایران مستقل، ایران مبتنی بر فرهنگ و دموکراسی، پایدار و توانبخش باقی مانده است.
4- تعلقات به زمین و مفهوم وطن (= میهن) طبیعیترین احساس تعلقات زمین به انسان یا تعلق انسان به زمین، در پیوند با تولد و رشد و نمای انسان و کوششهای وی برای «خوراکیابی» و «خوراکسازی» خود و بستگان نزدیک است، یعنی امر تولید و بهرهبرداری از زمین. اما زمین خود به مرور ایام متعلق به انسانی میشود که روی آن کار میکند و از این طریق زندگی و بالندگی خود را استمرار میدهد. با ریشه دوانیدن در سرزمین نیاکان، وطن یا میهن به عنوان خانه بزرگ «ملت» در همین اعصار شکلگیری میشود. در جامعههایی که زندگی سیاسی و اجتماعی مردم از معرکههای جنگی به دور است، حد و رسم مفهوم «میهن» چشمگیری زیاد ندارد در حالی که میان ملتهای در حال نبرد و ستیز و جامعههایی که محل تردد و عبور و مرور اقوام هستند، به هر علت جغرافیایی و فرهنگی، واژه و مفهوم «میهن» روشنایی و بار اجتماعی فزونتری را به دست آورده است و سرزمین ایران یکی از بخشهای مهم جهان است و گذرگاه بسیاری از اقوام و نبردگاه بسیاری از مهاجمان، و معبر اندیشهها و دیانتها و تفکرات گوناگون بستر ساماندهیهای سیاسی و اجتماعی بوده است و به تحقیق مفهوم «میهن» جایگاه والاتری داشته است. فریدون آدمیت، از زبان یکی از مبارزان سیاسی عصر قاجاریه آورده است: «وطن چیست؟ آیا خاکی است که روی آن زندگی میکنیم؟ نه- وطن میراث ارزشهای معنوی است که از نیاکان به ما رسیده، یعنی هم دین، هم زبان، هم ادبیات، هم هنر و خلاصه منظومهی ارزشهایی است که سیمای حقیقی ملت و شخصیت معنویاش را میسازد»21.
سخن پایانی زندگی بر دوام تاریخی و سیطرهی عمومی طبیعت و جغرافیا بر انسان و جماعتهای انسانی استحکام خلقوخو و خصلتهای بشری در پیوند با محیط و همنوعان و همزادگان و ایجاد ارتباطهای ارزشی میان آنان و برقراری همبستگی و اُلفت، به افراد انسان در جغرافیای زیست شخصی و حیات مادی و پدیدارهای فرهنگی آنان. نوعی هماهنگی و همسویی داده و «تقدّس اجتماعی» یا عشق و دوست داشتن طبیعی را در آنان پدید آورده است. از این رو جغرافیای مرز و بوم میهن، انواع افسانهها و اسطورههای باستانی و تاریخساختهای را عرضه کرده که نزد ملتهای جهان متفاوت است.
کتاب نامه:
|
||||
| آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۰۰ |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5059
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1523427
باشندگان در تارنما
47 مهمان حاضر| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |






