| روابط سامانیان با اسماعیلیان قرمطی |
|
|
|
| چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۵۴ | ||||
|
برگرفته از فصلنامهٔ شماره دوم، بهار 1388، رویه 34 تا 36
دکتر شاهین پهنادایان
اهمیت موضوع از اینروست که زمامداری نصر از سال 301 تا 331 ه. ق. بود و این سالها درست زمانی است که در ابتدای حکومت نصر حداقل چهار سال از تأسیس خلافت فاطمیان گذشته است. آیا اسماعیلیانی که در خراسان و فرارود تبلیغ میکردند، اعتقاد به خلافت فاطمی داشتند؟ میزان ارتباط آنها با عبیدالله المهدی چگونه بود؟ آیا در صورت داشتن ارتباط با فاطمیان یا حداقل با عبیدالله المهدی قبل از تأسیس خلافت آنان در تونس، ایدهی جذب حکومت سامانی از سوی اسماعیلیان مطرح بوده یا خیر - تا از این طریق خلافت عباسی را از دو طرف مورد تعرض قرار دهند؟ بغدادی در خصوص دعوت اسماعیلیان در فرارود و سرنوشت کسانی که این دعوت را انجام میدادند، مینویسد: «و به نیشابور داعی آنان که او را شعرانی میگفتند برخاست و به روزگار ابوبکر بن حجاج که فرمانروای آن شهر بود، کشته شد. شعرانی، حسین بن علی مروزی را جانشین خود ساخت و او پس از وی مردم را به آن کیش میخواند و پس از او محمد بن احمد النسفی و ابویعقوب السجزی که او را «بندانه» میگفتند به دعوت مردم ماوراالنهر برخاستند و نسفی «المحصول» و ابویعقوب کتاب «اساس الدعوه» و کتاب «تأویل الشرایع» و کتاب «کشف الاسرار» را برای ایشان بنوشت و نسفی و ابویعقوب در بدآموزی خود کشته شدند»1. اما نظر زرینکوب این است که حداقل نسفی با القائم، امام فاطمی ارتباط داشته است. او مینویسد: «در این میان دعوت باطنیها در دربار بخارا پنهانی توسعه مییافت و عدهای از ندیمان و اعیان دولت تمایلی به تبلیغات باطنی، که گویند حسین مرورودی در خراسان شروع کرده بود، و محمد بن احمد نخشبی آن را در ماوراءالنهر ادامه میداد، نشان میدادند. مرورودی که یک بار در وزارت ابوعبدالله جیهانی به زندان افتاده بود و به وساطت ابوالفضل بلعمی نجات هم یافته بود، بعدها که چون خودِ امیر به دعوت باطنی علاقه پیدا کرد، ناچار شد خونبهای مرورودی را که در زندان بخارا مرده بود، به محمد بن احمد نخشبی بپردازد که پرداخت، و مبلغی بود کرامند. نخشبی هم مدعی شد که آن را به مغرب نزد امام فاطمی، القائم، خواهد فرستاد و بدینگونه امیر بخارا در سالهای آخر عمر خواهناخواه با امام فاطمی تونس- که بعدها خلافت فاطمی مصر به وسیله اخلاف او در قاهره به وجود آمد- به نحوی ارتباط یافت»3. ابن ندیم این ماجرا را در الفهرست بهاین صورت گزارش میدهد، او مینویسد: «عبیدالله در سال سی و هفت ابوسعید شعرانی را به خراسان روانه کرده و او با تظاهر به شیعه بودن، سرکردگان قشونی را دربارهی خود به اشتباه انداخته، و بسیاری از مردمان را فریب داد. و پس از آنکه از دنیا رفت، حسین بن علی مروزی جانشین او گردید، و در کار خود توانایی پیدا کرد، و نصر بن احمد او را به زندان افکنده و در زندان وفات یافت، نسفی جای او را گرفته، و نصر بن احمد را فریب داده، و او را از پیروان خود نمود. و یکصد و نوزده دینار، که صد دینار معادل هزار دینار بود، خونبهای مروزی را از وی گرفت، چنین وانمود کرد که آن را برای صاحب مغرب که قائم به امر است، میفرستد. نصر بیمار و بستری گردیده و از پذیرش درخواست نسفی پشیمان شد و این پشیمانی را به همه گفت، و وفات یافت. نوح بن نصر، فقها را جمع نمود و نسفی را در آن مجلس حاضر کرده و آنان با وی مناظره نمودند، و وی را مفتضح و رسوا ساختند، و نوح چهل دینار از آن پول را پس گرفت، و نسفی و دعات او، و بزرگان و سردارانش که داخل در دعوت او شده بودند، کشته و به کلی نابودشان کرد»4. گرایش امیر سامانی به اسماعیلیان باعث دودستگی در دربار سامانیان گردیده که به واکنش شدید اهالی سنت نسبت به اسماعیلیان منجر گردید. «در رجب/ مارچ این سال (331 ه. ق.) سعید نصر بن احمد بن اسماعیل سامانی، فرمانروای خراسان و ماوراءالنهر به بیماری سل از پای درآمد»8. البته نمیتوان گفتهی خواجه در مورد نابودی اسماعیل را باور داشت زیرا در دورهی بعد یعنی غزنویان یکی از بهانههای محمود در لشگرکشی به خوارزم (407 ه .ق) رواج مذهب قرمطیان یا اسماعیلیان در سرزمین و پایتخت آنجا، گرگانج بود. عنصری دلیل حمله به گرگانج را در بیتی چنین آورده است: ز آنکه تربت گرگانج و کوی و برزن / او مقام قرمطیان بود معدن کفّار10. و از طرفی دیگر حدود نیمقرن پس از این وقایع که از زمان نصر بن احمد میگذرد، «در طغیان ابوعلی سیمجوری، سپهسالار سامانیان بر ضد امیر نوح بن منصور (365-387 ه .ق) مسألهی پیوستن وی به خلفای فاطمی مطرح شد»11. هرچند این مسأله در منابع معاصر آن دوره مانند تاریخ بیهقی، تاریخ گردیزی، و تاریخ یمینی ذکر نشده است، اما در منابع عصر مغول و بعد از آن، از پیوستن ابوعلی سیمجوری و نصر بن احمد سامانی یاد شده است. رشیدالدین فضلالله درخصوص پیوستن حسن صباح از قول او در مورد ماجرای سیمجوری و نصر آورده است: «و در عهد سلطانمحمود، ابوعلی سیمجوری و جماعتی انبوه آن را گرفته بود و او نصر بن احمد سامانی و جماعتی بزرگان حضرت بخارا این عقیدت قبول کرده بودند»12. همین مطلب را حافظابرو و کاشانی نیز بیان کردهاند اما منبع متأخرتر از آنان که در ابتدای حمله دوم مغول به رهبر هلاکو به همراه وی در نابودی اسماعیلیان بوده و دشمنی خاصی در جهانگشای خود علیه آنان ابراز میکند، در مورد ماجرای اسماعیلی شدن نصر بن احمد و گرایشهای ابوعلی سیمجوری مطلبی ارایه نمیکند. بار تاریخی سیاستنامه بسیار اندک است. کتاب خواجه در ردیف کتابهای اندرزنامهها در شاخهی سیاستنامه قرار میگیرد و باید با احتیاط با مطالب آن برخورد کرد ولی با توجه به این مسایل و اینکه «سازمان دعوت» اسماعیلیان تلاش فراوان جهت جذب زمامداران انجام میدهند، که نمونهی بارز آن سلطان محمود غزنوی است و با اعزام سفیری به دربار او، خواهان برقراری ارتباط بین غزنویان و فاطمیان بودند، نباید کاملا فعالیت اسماعیلیان را در فرارود با توجه به تأسیس خلافت فاطمی، چندان نادیده گرفت؛ با توجه به اینکه نصر بن احمد در 301 ه. ق. زمامدار میشود، و تأسیس خلافت فاطمی 297 است، و بیانات خواجه در انتهای دورهی زمامداری نصر یعنی سال 331 است، از طرفی دیگر سازمان دعوت، نه تنها در فرارود و به گفته عنصری گرگانج، بلکه در مولتان، شمال ایران و سرزمین فارس به شدت به دعوت خود ادامه میدادند.
پینوشتها:
|
||||
| آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۰۰ |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5059
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1523420
باشندگان در تارنما
48 مهمان حاضر| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |



سامانیان از سال 287 تا 389 هجری قمری در فرارود حکومت کردند. این مناطق تا پیش از تشکیل خلافت فاطمی، مورد توجه داعیان اسماعیلی بود. و از زمان تشکیل خلافت فاطمی باز این منطقه مورد توجه آنان قرار گرفت. 

