| آشنایی با شاهنامه 6 - پیران، نیکمرد توران |
|
|
|
| يكشنبه ۰۹ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۳۹ |
|
برگرفته از روزنامه اطلاعات آشنایی با شاهنامه پیران ، نیکمرد توران اگر شاه بیند به رآی بلند نویسد یکی نامة سودمند بر آیین دهد دخترش را به اوی بداردش با ناز و با آبِ روی ای عزیز اكنون بشنو در توران با سیاوش چه گذشت. سپه سالار پیران پس از آن که افراسیاب را به دعوت از سیاوش تشویق کرد و افراسیاب نامهای پراز مهر برای سیاوش نوشت، فرمان داد به مناسبت آمدن میهمان ، جشن با شکوهی برگزار شود. زخویشان گزین کردپیران هزار پذیره شدن را بیاراست کار *** به هر منزلی ساخته خوردنی خورشهای زیبا وگستردنی
پیران که از آمدن سیاوش بسیار شادمان بود، هزار مرد از خویشان و سپاهیان و مردم دانا را برای استقبال از میهمان فرستاد تا در دو طرف جاده ایستاده و خیر مقدم بگویند. همچنین چهار پیل سپید را زینت و زیور بست ، مشك و عود و عنبر آماده کرد. سپس خود سوار بر اسب زینت شده همراه دوستان و برادر و پهلوانان، به را افتادند و چشم به راه بود كه نوجوان خردمند ِصلح جوی ایرانی از راه برسد که از راه رسید: سیاوش چو بشنید که آمد سپاه پذیره شدن را بیاراست شاه درفش سپه دار پیران که دید خروشیدنِ پیل و اسبان شنید به اوگفت که ای پهلوان ِ سپاه چرا رنجه کردی روان را به راه *** ببوسید پیران سرو پای او همان خوب چهر ِدل آرای او هنگامیكه پیران او را دید یزدان را سپاس گفت، سیاوش را ستود وبر خرد و زیبایی او آفرین زد.سر وپای سیاوش را بوسید و در میان شادی و شادمانی مردمان، همراه با هزار نفر از یاران ودوستان وهمراهان سیاوش، به سوی جایگاه افراسیاب رفتند: سیاوش چو او را پیاده بدید فرود آمد از اسب و پیشش دوید گرفتند مر یکدگر را به بر بسی بوس دادند بر چشم و سر افراسیاب پیاده به نزد سیاوش آمد. سیاوش از اسب پایین پرید وپیش افراسیاب دوید.شاه توران او را بوسید و به ایوان خود برد كه مجلس جشن داشت. یك هفته جشن بر پا بود. پهلوانان ایران و سیاوش با تورانیان به بزم و رزم و هنرنمایی پرداختند و بعد پیران ، میهمان را به خانة خود برد تا چند روزی میزبان ِ او باشد: سیاوش چو آن دید آب از دو چَشم ببارید ، وَز اندیشه آمد به خشم ز ایران دلش یاد کرد و بسوخت به مانند آتش ، رُخش بر فروخت پیران كه نیك میدانست در اندیشة سیاوش چه میگذرد، گفتاری تازه پیش آورد و از دختران افراسیاب و دختران برادر او (گرسیوز) سخن گفت. اما سیاوش روی خوش نشان نداد. پیران سخن از دختران خود گفت و از «جریره» فراوان یادکرد. چنانکه مِهرِ او در دل ِ سیاوش افتاد وجریره را خواستگاری کرد: سیاوش چو روی جریره بدید خوش آمدش ، خندید و شادی گزید همیبود با او شب و روز شاد نیامد ز کاووس و دستان به یاد |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5059
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1523050
باشندگان در تارنما
69 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |





