| آشنایی با شاهنامه 17 - بخشش تاج وگنج بوسیلهی کیخسرو |
|
|
|
| پنجشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۰۸ |
|
برگرفته از روزنامه اطلاعات محمد صلواتی کیخسرو بار دیگر دستور داد تا درها را ببندند وکس را به داخل راه ندهند. و بعد سر و تن را در چشمه شست، لباسِ سپید پوشید و به نیایش پرداخت. پهلوانان و بزرگان که نمیدانستند کیخسرو به نیایش مشغول است، گِرد هم جمع شده و به دنبال ِ راه و چاره بودند. گودرز به گیو گفت: «اکنون باید نزد رستم و زال بِرَوی و آنان را به این جا آوری. به آن ها بگویی که شاه در به روی همه بسته و با ابلیس همنشین شده است»: شما پهلوانید و داناترید به هر بودنی بَر تواناترید شد این پادشاهی پر از گفتوگوی چو پوشید خسرو ز ما رآیُ روی اما کیخسرو پادشاه که یک هفته به نیایش ایستاده بود، از پای افتاد و به خواب رفت. در همان حال خواب دید: چنان دید در خواب که او را به گوش نهفته بگفتی خجسته سروش به همسایگی داور پاک جای بیایی، به این تیرگی در مپای چو بخشی، به ارزانیان بخش گنج کسی را سپار این سرای سپنج زال و رستم که از راه رسیدند، همه مردمان پیش آنان داغِ دل گفتند و پهلوانان، در خلوت گلایهها آغاز کردند. در همین زمان کیخسرو با لباس سپید بر تخت نشست و فرمان داد تا درها را بگشایند. زالِ زر که به نزد شاه رسید زبان به شکایت گشود و پهلوانان سخن او را تایید کردند. اما شاه فرمان داد تا تخت را به دشت ببرند و در آن جا زال و رستم را کنار خود نشاند. و رازِِ نهفته را آشکار کرد: شدم سیر زین لشکر و تاج و تخت سبک بار گشتیمُ، بستیم رَخت پس از این راز گشایی، نویسنده را خواند و سَنَدِ هر گوشه از کشور را به کسی بخشید و بر آن مُهر زد. سپس دستور داد تا درهای گنج را بگشایند، گودرز را وکیلِ خود کرد تا آن گنج را نخست خرج آبادانی ملک ایران کند و باقی را به مردم فقیر، کودکان یتیم، و زنان بیشوهر دهد. و آخر تاج و تخت خود را به شاهزاده ی گمنام «لهراسپ» بخشید: فرود آمد از آن ناموَر تختِ عاج زِ سَر بر گرفت آن دل افروز تاج |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 33محتوا : 3877
پیوندها : 155
بازدیدهای محتوا : 1094918
باشندگان در تارنما
58 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |


