| آشنایی با شاهنامه 18 - مرگ کاووس شاه |
|
|
|
| پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۲۶ |
|
برگرفته از روزنامه اطلاعات محمد صلواتی
کاووس هچنان به راز و نیاز پرداخت و از گذشته با ایزدِ رهنما سخن مگفت: بسی بر نیامد بر این روزگار کز او ماند، نام از جهان یادگار جهاندار کیخسرو آمد به گاه نشست از برِ زیر گه با سپاه زمانی از نیایش وستایش کاووس نگذشته بود، که جان به جان آفرین داد و از این جهان رفت. کیخسرو از تخت پایین آمد و همراه سپاهیان و درباریان به عزاداری پرداخت. فرمان داد برای او آرامگاهی بلند (به اندازة ده کمند) بسازند. با عود و عنبر آنجا را خوشبو کنند، تختِ عاج در آن قرار دهند و تنِ کاووس را در مُشک و کافور خشک کنند: بر او تافته عود و کافور و مُشک تنش را بدو در بکردند خشک نهادند زیر اندرش تختِ عاج به سر بر زکافور، و از مُشک تاج کیخسرو چهل شبانه روز، بر تخت ننشست، و لب بر نوشیدنی نگشود. نه شادی کرد، نه با کس گفتوگو، نه دانا، نه جنگآور وپهلوان. پس از آن بر تخت نشست و بزرگان و درباریان و پهلوانان و سپاه را به حضور پذیرفت و با آنان به گفتگو پرداخت. * در پایان ِ این داستان، حکیمِ خردمندِ توس به خوانندة اشعارش پند میدهد و از حکمتِ روزگار یاد میکند: چنین است رَسم سَرایِ سِپَنج نمانی در او جاودانه، مَرَنج چنان دان که گیتی تو را دشمن است زمین بَستر و گور پیراهن است |
| آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۳۴ |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 33محتوا : 3877
پیوندها : 155
بازدیدهای محتوا : 1094965
باشندگان در تارنما
49 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |


