| ماجرای یک جاسوسی از زبان سه کتاب |
|
|
|
| نوشته شده توسط دکتر محمدرضا توکلى صابرى |
| يكشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۱۱ |
|
دکتر محمدرضا توکلی صابری
1- Witness (From the shah to the secret arms deal, an insider's account of U.S. involvment in Iran, Mansour Rafizadeh, former chief of SAVAK. William Morrow and Company, Inc. New York, 1987. با سقوط رژیم شاهنشاهى در سال ١٣۵٧ خورشیدى، ایران که یکى از پایگاههاى مهم غرب در خاورمیانه و غرب آسیا محسوب مىشد و با روسیه شوروى و دو کشور دوست و هم پیمان آن یعنى افغانستان و عراق همسایه بود، صحنه فعالیتها و کشمکشهاى آشکار و نهان میان گروههاى سیاسى و عقیدتى گوناگون شد. در ماههاى اول و در اولین سال سرنگونى رژیم شاهنشاهى که کشور در هرج و مرج به سر می برد و حکومت جدید هنوز پایههاى قدرت خود را مستحکم نکرده بود، ایران صحنه فعالیتهاى پنهانى براى دستیابى و قاچاق دونوع کالاى گرانبها شده بود: قاچاق اشیای عتیقه و قاچاق اسرار مملکتى. در همین فاصله کم، بخش بزرگی ازاین دو کالا به مقدار زیادى دست به دست شده و از کشور خارج شدند. قاچاقچیان کالاهاى عتیقه کمتر به شرح هنرهاى خود و چاپ خاطرات خود مىپردازند؛ اما کارمندان سیاسى، کارگزاران دولتى، و ماموران امنیتى، به ویژه پس از کناره گیرى، اخراج از سازمان متبوع و یا تغییر رژیمى که براى آن کار مىکردهاند، معمولا به نقل و شرح خاطرات خود مىپردازند. خواندن این خاطرات علاوه بر تفنن، براى اطلاع از تاریخ و از وقایع گذشته بسیار مفید است. مقایسه و مطابقت بعضى از حوادث از زبان کسان گوناگونی که در آن شرکت داشتهاند، گاهى به روشن شدن این رویدادها کمک بسیارى مىکند، به ویژه آن که اگر این افراد زنده باشند و بتوانند به پرسشهای ناشى از مقایسه روایتهای گوناگون از این رویدادها پاسخ دهند و ابهامات و اتهامات پیش آمده را رفع کنند. در این مقاله خاطرات دو نفر از ماموران امنیتى ایرانى و یک مامور امنیتى روسى را در باره یک رویداد که در دوران پیش از انقلاب اسلامى اتفاق افتاده است و دامنه آن به پس از انقلاب هم کشیده مىشود ، بررسى مىکنیم.
واقعه مورد بحث دستگیری یک جاسوس شوروى به نام سرلشکر مقربى و اعدام او به دست رژیم شاهنشاهى است و ارتباط یافتن پرونده او با محمدرضا سعادتى، از رهبران سازمان مجاهدین خلق و جنجالهای فراوانى که پس از دستگیری سعادتی در مطبوعات به راه افتاد و با اعدام او پایان یافت.
مقربى که بود؟
دستگیرى مقربى براى کا.گ.ب. و طبیعتا براى روسها آنچنان غیرمترقبه و تکان دهنده بوده است که پس از دستگیرى او، از مرکز کا.گ.ب. به عوامل مستقر در تهران دستور داده مىشود تا همه فعالیتهاى اطلاعاتى خود را در ایران متوقف کنند و به ارزیابى خسارت های حاصل از این دستگیری بپردازند. ماموران کا.گ.ب. تحلیل ها و استدلالهاى گوناگونی را براى چگونگی لو رفتن مقربى ارائه مىدهند و سرانجام به این نتیجه مىرسند که چون او تماسهاى خود را با رابط روسى خود زیاد کرده بود و هفتهاى یک بار با او تماس مىگرفته است، لو رفته است. این حدس و گمان کا.گ.ب. بوده است؛ ولى هیچگاه به طور مستند این دستگاه اطلاعاتی دلیل لو رفتن او را پیدا نمىکنند. رفیعى مىنویسد: «روسها تا امروز هم نتوانستهاند بفهمند که چه عاملى باعث لورفتن جاسوسشان در ایران شد. و به علت مسائل امنیتى، حتى اکنون هم نمىتوان همه داستان را بازگفت». (صفحه ٢٣٨). همه داستان را سرتیپ هاشمى هفت سال پس از انتشار شاهد در کتاب خود به طور مشروح باز گو مىکند.
مقربى به طور اتفاقى و کاملاغیرمترقبه به دام افتاد و دستگیر شد .. جریان از این قرار است که در طى یکى از گشت هاى معمولى ماموران ساواک در شمال تهران متوجه مىشوند که یکى از افسران کا.گ.ب. با یک کیف سامسونت از اتومبیل خود خارج شده و پس چرخاندن کیف خود به اطراف، پس از چند لحظه توقف، سوار اتومبیل خود شده و محل را ترک مىکند. ماموران ساواک با مراقبت از محل مزبور مىبیند که روسها هر چند هفته یک بار به آن محل میآیند و در تاریکى شب، کیف دستى را به این سو و آن سو میگردانند و سپس از محل دور مىشوند. پس از بررسىهاى ساواک معلوم مىشود که دو نفر از امیران ارتش که در ستاد ارتش خدمت مىکنند ،ساکن آن محله هستند. ساواک در محله مزبور مستقر می شود و حدود یک سال ، دو امیر مزبور را تحت نظر مىگیرند. در اواسط عملیات از امیر دوم رفع سوء ظن مى شود ؛ اما سوء ظن نسبت به امیر دوم و یا سرلشگر مقربى بیشتر مىگردد. اطلاعات به دست آمده نشان مىدهند که مقربى مدت ها در اتاق دربسته خود کار مىکند و هیچ کس را به آن راه نمىدهد. در یکى از روزها که ساواک مطلع مىشود که مقربى و خانواده اش به مسافرت رفته است ، خانه را بازرسى مىکند ؛ ولى هیچ چیز غیرعادى در آن پیدا نمیکند. از آن جا که مدت مراقبت از مقربى به درازا کشیده شده بود و ستاد عملیاتى ساواک مىترسید که ماموران خسته شده و جنبههاى پنهانکارى و پوششى آنها آشکار شود، تصمیم مىگیرد که در اولین ملاقات مقربى با روسها، آنها را دستگیر کرده و به عملیات خاتمه دهد. چگونگی دستگیرى مقربى را هر سه نویسنده، کم و بیش، مانند هم شرح مىدهند. بدین ترتیب که در یکى از شبهاى ملاقات مقربى و روس ها، طبق برنامه ریزى قبلى، یکى از خودروهای ساواک به طور عمدى با خودروی روس ها در محل ملاقات تصادف مىکند. روس ها از ماشین پیاده می شوند و سعى مىکنند قضیه را به نحوى فیصله دهند. ماموران دیگر ساواک که پیشاپیش در صحنه حاضر بوده اند ،دخالت می کنند و بین آنها از یک طرف ، و روس ها و مقربى از طرف دیگر زد و خورد مىشود که سرانجام ساواکى ها موفق مىشوند بر جریان مسلط شوند و روس ها و مقربى را به کلانترى ببرند. در ابتدا روس ها خیلى عادى رفتار مىکنند و وانمود مىکنند که تبعه معمولى روس هستند و فارسى هم نمىدانند و مىخواهند خسارت را بپردازند و بروند؛ ولى در محل به آنها گفته می شود که آنها باید به کلانترى محل بیایند و کارشناس تصادف باید خسارت اتومبیل را معین کند. وقتى روس ها مىبینند که قضیه جدى است، اظهار مىکنند که دیپلمات هستند و به این ترتیب ، پس از حضور درکلانترى قرار مىشود که به وزارت امور خارجه باز گردانده شوند. در این حال یکى از روسها، ساواکى ها را تهدید می کند و به فارسى مىگوید :« ما تلافى خواهیم کرد. مىدانیم چگونه با شما تسویه حساب کنیم» . این چند دیپلمات روس بعدا اخراج مىشوند و ماشین آنها برگردانده مىشود. مدتى بعد ،سفارت روسیه طى نامه اى به وزارت امور خارجه مىنویسد که بعضى « اقلام شخصى » که در خودروی این دیپلمات ها آنها بوده است ، مفقود شده است و درخواست مىکند که آنها را برگردانند. وقتى موضوع را به تیمسار نصیرى مىگویند، او به وزارت امور خارجه اطلاع مىدهد که «لطفا مشخصات این اقلام را بنویسید تا ما با کمال میل تحقیق کرده و آنها را پیدا کرده و پس بفرستیم! ». البته واضح است که سفارت روسیه دیگر دنبال مطلب را نمىگیرد. این «اقلام شخصى»، یعنى کیف دستى، بخشى از یکى از پیچیدهترین دستگاههاى گیرنده - فرستنده الکترونیکى بوده است که کا.گ.ب. آن را به هیچیک از عوامل خود در جهان، به جز به مقربى، نداده بود؛ به طورى که هیچیک از کارشناسان ساواک و اداره الکترونىک ارتش چیزى از آن سر در نمىآورند و وقتى از نمایندگى سیا و سازمان جاسوسى انگلستان در تهران هم کمک مىخواهند، آنها هم نمى توانند طرز کار آن را کشف کنند تا سرانجام ، بنا به نوشته رفیعى ، بر اثر اصرار فراوان استانفیلد ترنر ، رئیس سیا در آن زمان ، سرانجام دستگاه را براى ارزیابى به مقر سیا در آمریکا مىفرستند. نکته جالب این است که در حالى که هاشمى و رفیعى به طور مشروحى در باره طرز کار این دستگاه توضیح مىدهند، کوزیچکین کوچکترین سخنى از نوع دستگاه به میان نمىآورد و فقط به ذکر این که دستگاه از نوع «سیستم ارتباط اطلاعاتى از نزدیک » بوده است کفایت مىکند. علاوه بر تعدادى دروبین حساس، روس ها یک رادیو به مقربى داده بودند که درون آن یک دستگاه فرستنده- گیرنده حساس جاسازى شده بود. از طریق این فرستنده او با روس ها ارتباط برقرار مىکرد و از وجود خطر، لزوم ملاقات و زمان و محل آن، و نیز دریافت پاداش اطلاع مىیافت. هم چنین ضبط صوتى به او داده بودند که درون آن نیز یک دستگاه فرستنده- گیرنده حساس جاسازى شده بود و در زمان معینى که روس ها از طریق فرستنده رادیو به او اطلاع مىدادند، مقربى پس از ضبط اطلاعات مورد نیاز روس ها، آن را به دور تندى تبدیل مىکرد و از طریق آنتن مخصوص دستگاه را آماده فرستادن پیام مىکرد. روس ها نیز با اطلاع از زمان ارسال پیام ، در حوالى خانه او حضور یافته و گیرنده خود را که به شکل کیف بود، به کار می انداختند و پپام هاى او را در دستگاه خود ضبط مىکردند. چون کار دستگاه هاى گیرنده و فرستنده روى دور تند تنظیم شده بود ، انتقال پیام در چند ثانیه صورت مىگرفته است. به این ترتیب دلیل پیاده شدن کارمندان کا.گ.ب. از ماشین و چرخاندن کیف به اطراف براى ساواک روش مىشود. اما اینکه چرا و چگونه مقربى لو رفت ،همواره براى کا.گ.ب. لاینحل ماند. رفیعى مىگوید پس از انقلاب و هنگام محاکمه ساواکى ها در کمیته ها که اعضای آنها را عناصر چپ، ملى و اسلامى تشکیل می دادند ، بارها از آنها پرسیده شده بود که «پرونده مقربى کجاست؟» (صفحه ٢۴۴). آیا این روسها بودند که به دنبال پرونده مقربى مىگشتند و یا حکومت جدید بود که مىخواست راز مفقودشدن پرونده مقربى را بداند؟ رفیعى معتقد است که روس ها به دنبال پرونده بودند؛ ولى احتمال زیادى نیز هست که روس ها پرونده را به دست آورده بودند و این حکومت جدید بود که به دنبال پرونده و علت گم شدن آن بود. حوادث بعدى این گمان را تقویت مىکند. سرلشکر مقربى پس از محاکمه در سال ١٣۵۶ اعدام شد، اما ماجراى جاسوسى او به همین جا ختم نشدو ماجراى جاسوسى دیگرى را به دنبال خود آورد. کوزیچکین مىنویسد، پس از وقوع انقلاب اسلامى کا.گ.ب کوشید تا با سازمانهاى سیاسى و انقلابى ایرانى تماس بگیرد. تماس با حزب توده، بسیار آسان بود و از قبل از طریق کمیته مرکزى حزب کمونیست شوروى امکان آن فراهم شده بود. او شرح مفصلى از نحوه ارتباط کا.گ.ب را با حزب توده برای دریافت اطلاعات سرى نظامى، اقتصادى، و سیاسى و پرداخت پاداش به آنها را مىآورد. بر طبق نوشته کوزیچکین این ارتباط علاوه بر مسیرهایهاى دیگرى مانند حزب کمونیست روسیه و هیئت بازرگانى شوروى بوده است که حزب توده را به شوروى وصل مىکرده است. نکته جالب این است که مىنویسد کیانورى در یکى از مکاتبات خود درخواست مىکند که پولهاى پرداختى براى مصرف شخصى او را به طور مستقیم به خود او بدهند نه از طریق مسیرهای معمول دیگرمانند هیئت بازرگانى شوروى . با این که کا.گ.ب. خطر این مسئله را به مرکز خود گزارش مىکند، مسکو توجهى به این مسئله نمىکند و ملاقاتهاى شخصى کیانورى با مامور کا.گ.ب. براى دریافت مقررىاش ادامه مىیابد و به گفته کوزیچکین، «کیانورى زندگى خود و آبروى حزب خود را با این کار در معرض خطر مىاندازد.» (صفحه ٢٩٣). پس از این کوزیچکین میافزاید که حزب توده هم مثل اربابش (حزب کمونیست شوروى) فاسد است (صفحه ٢٩٣).
دلیل دیگرى که این حدس را تقویت مىکند مطالب و اطلاعاتی است که در خاطرات تیمسار هاشمی در باره دستگیری فردی به نام نسیم دیده میشود. فرد پیشگفته در سالهای پیش از انقلاب براى شوروى جاسوسى مىکرده است. ساواک پس از دستگیرکردن نسیم از او مواد منفجره اى به دست مىآورد که روس ها به او داده بودند. این ماده منفجره به شکل یک نیمه آجر بود و قرار بود نسیم با آن باشگاه آمریکائیان را منفجر کند. هاشمى سپس مىگوید:«در جریان سپتامبر سیاه مقدارى از این آجرها را در اختیار فلسطینى قرار داده بودند که خرابی ها و تلفات زیادى را موجب گردید... در بعد از انقلاب هم انفجارهایى در ایران رخ داد که تلفات زیادى به بار آورد. از جمله انفجار ساختمان مرکزى حزب جمهورى اسلامى و کشته شدن آیت الله بهشتى و ده ها نفر از اعضاع حزب جمهورى اسلامى، انفجار ساختمان نخست وزیرى و کشته شدن رجائى و باهنر و انفجارهایى مانند آنها که شبیه انفجار به وسیله آجر و فرمان از راه دور بود.«(صفحه ۵٧٣). بدین ترتیب ارتباط نوع ماده انفجارى که منشاء آن معلوم است و انفجارهایى که انجام آنها را کار سازمان مجاهدین میدانند، وجود ارتباط کا.گ.ب. را با مجاهدین خلق، بیش ازپیش، محرز مىسازد. نکته جالب در اینجا دوراندیشى روسها براى روزهاى آینده بوده است که علاوه بر گرداندن حزب توده، سعى داشتند با یک سازمان انقلابى اسلامى نیز ارتباط داشته باشند تا در حکومت اسلامى آینده از امکانات آنها استفاده کنند. به طور کلى هر سه کتاب ، کتاب هایی خواندنى هستند و بسیاری از ماجراهاى پشت پرده را که معمولا در زندگینامهها و کتابهاى تاریخ به آنها نمىپردازند، در آنها مىتوان یافت برای مثال میتوان به این نکته جالب اشاره کرد که هم هاشمى و هم رفیعى بر این نکته که ساواک با وجود این که با سیا تبادل اطلاعات و همکارى داشته است، اما از دهه شصت میلادى به طور مستقل از سیا کار مىکرده است و حتى تلفنهاى ماموران سیا در ایران را شنود مىکرده و آنها را تحت نظر داشته است. از میان این سه کتاب، کتاب کا.گ. ب در ایران نوشته کوزیچکین مستدلتر و دقیقتر است و شرحی که از رویدادها داده است، گزارشی قابل اعتماد تر است. زیرا او با آگاهى کامل به غرب فرار کرده بود تا کالاى خود را که اطلاعات محرمانه است، در اختیار غربیها بگذارد؛ از این رو ناگزیر بود در کار ثبت وضبط نام ها و تاریخ ها و رویدادها دقیق باشد. بر خلاف او ، دو مؤلف دیگر به طور غیرناگهانی دچار رویدادی نا خواسته شدند و به ناگزیر از کشور خود گریختند تا جان خود را نجات دهند. تیمسار هاشمى اعتراف مىکند که این کتاب را تنها بر اساس حافظه و خاطرات خود و بدون دسترسى به منابع و مدارک اصلى نوشته است. هم هاشمى و هم رفیعى به ابعادى از قدرت ساواک در مبارزه با ماموران جاسوسى کشورهاى دیگر اشاره مىکنند که درمنابع دیگر کمتر از آن سخن رفته است. هاشمى با اطلاع از مطالب کتاب کوزیچکین ، از بعضى از حوادثى که کوزیچکین ذکر کرده است ، روایت دیگری به خواننده عرضه کرده است و کوشش کوزیچکین را در کوچک نشان دادن قدرت ساواک در مبارزه با کا.گ.ب. رد مىکند. گو این که کوزیچکین در چند جا ، نیرومندی ساواک را به طور ضمنى تایید مىکند. رفیعى صفحات بسیاری از کتاب خود را به توجیه کارخود در ساواک و توضیح در باره آن و تبرئه کردن خود اختصاص داده است. اما سکوت او درباره بعضى مسائل و بعضى وقایع عجیب که در کتاب های دیگر به آن اشاره شده است و اطلاعات او در باره آنها می توانست به خوانندگان در باره درستی یا نادرستی آنها یاری برساند ، اعتبار نوشته او را با پرسش روبرو می کند .. با همه این ها، خواندن این سه کتاب به خوانندگان علاقه مند یاری می کند تا از چند و چون فضای سیاسی ایران در روزگار محمدرضاشاه پهلوی و جایگاه نیروهای بازیگر در آن و دخالت های ابرقدرت ها آگاهی های مناسبی به دست آورد . دسامبر ١٩٩٩ |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5059
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1526517
باشندگان در تارنما
56 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |











دیدگاههای خوانندگان
خبرخوان برای دیدگاههای این نوشتار