رویه نخست زبان و ادب فارسی شعر ارغوان - هوشنگ ابتهاج
ارغوان - هوشنگ ابتهاج PDF چاپ رایانامه
پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۳
ارغوان

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است؟

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید

ارغوان

پنجه ی خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس

کی بر این دره غم می‌گذرند؟

ارغوان

خوشه ی خون

بامدادان که کبوترها

برلب پنجره ی باز سحر غلغه می‌آغازند،

جام گلرنگ مرا

بر سر دست بگیر،

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان

بیرق گلگون بهار

تو بر افراشته باش

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ی ناخوانده من

ارغوان،

شاخه ی همخون جدا مانده من

 

ديدگاه بنويسيد


كد امنيتي
بازيابي

در همین زمینه

آمار

هموندان : 33
محتوا : 3877
پیوندها : 155
بازدیدهای محتوا : 1094795

باشندگان در تارنما

 50 مهمان حاضر

خبرنامه

نام:

رایانامه:

ایران‌بوم، همه‌ی ايران‌دوستان را عضو تحريريه‌ی خود مي‌داند. ايران‌بوم در ويرايش نوشتارها آزاد است.