| فرزانگی و شیدایی |
|
|
|
| يكشنبه ۰۵ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۴۹ | ||
|
برگرفته از فصلنامه فروزش شماره یکم (زمستان 1387) - رویه 79 تا 82 جستاری دربارهی ادبیات و روشنفکری در دوره مشروطه
شناخت و درک منصفانهی تاریخ ایران بهویژه دورهی مشروطه میتواند کمکی جهت بُرونرفت از دور باطل ناکامیهای بیپایان و بازتولید تجربههای تلخ گذشته بهشمار آید. علاوه برآن، رابطهی جدید سنت و دین با نهادهای نوبنیاد جامعه دچار تحول شد. مشروطیت به عنوان جنبش مدرن، نهادهای پرقدرت سنتی و ریشهدار جامعهی ایران را به چالش کشید. دگرگون کردن نهادهای قدرت و رابطهی آنها با جامعهی مدنی از دیگر برگوبارهای آن بود. نهاد سلطنت و کارکرد سنتی آن میبایست جای خود را به اشکال نوین و دموکراتیزهشدهی روابط قدرت میداد. مفاهیمی از قبیل قانونگرایی، گردش دموکراتیک قدرت از طریق انتخابات آزاد، استقلال قوا، نظارت مدنی و قانونی بر نهادهای قدرت، آزادی بیان، کثرتگرایی در سالهای انقلاب مشروطیت برای نخستین بار در فرهنگ سیاسی ایران وارد شد و قانون اساسی مشروطیت هر چند بهطور ناقص، شماری از آنها را اعتباری رسمی بخشید. رابطهی جدید ایران با جهان پیرامون از دیگر حوزههای دگرگونی در این عرصه به شمار میرفت. ایران با وجود برخوداری از پیشینهی تمدنی درخشان، سه قرن دشوار و پر از سرخوردگی، ناکامی و شکست را پر سر گذاشته بود. ایرانِ دوران مشروطیت در مرکز رقابت انگلیس، روسیه و فرانسه قرار داشت و استقلال سیاسی بهنوعی آرزوی ملی تبدیل شده بود.
میرزاده عشقی
در شعر مشروطه به مسایل مختلف جامعه که مردم به آنها نیاز آنی و جدی داشتند، پرداخته شده است. شعر مشروطه تا حدودی زبان حال مردم ستمدیده است. در میان شاعران مشروطه، شعرهای فرخی یزدی، ملکالشعرای بهار و نسیم شمال (سیداشرفالدین گیلانی) تا حدودی زبان حال مردم ستمدیده و بیانگر خواستهای واقعی مردم است. شاعران مشروطه را به سه گروه میتوان تقسیم کرد: در عرصه داستان نویسی نیز وضعیتی دیگرگون پدید آمد. نخستین داستان به سبک امروزینِ ایرانی در سال 1236 ه. ش. با نام ستارگان فریبخورده منتشر شد. فتحعلی آخوندزاده در این داستان به رذالت حاکمان ایرانی و بیفرهنگی آنان میپردازد. داستان به این شکل است که در زمان پادشاهی شاهعباس ستارهی دنبالهداری در آسمان پیدا میشود. ستارهشناسان (منجمان) این رویداد را نشانهی مرگ پادشاهی از پادشاهان تعبیر مینمایند و به شاهعباس پیشنهاد میدهند در این چند روز شخصی دیگر بر تخت شاه بنشیند تا اگر هم اتفاقی افتاد برای او بیفتد و گزندی به جان شاه نرسد. قرعه به نام شخصی میافتد که به خاطر پیروی از فرقهای گمراه منتظر حکم اعدام است، لباس شاهی را بر تناش میکنند، تاج بر سرش میگذارند و همگان به خدمت او درمیآیند، چند روز میگذرد، هیچ اتفاقی نمیافتد و سرانجام وی را اعدام میکنند. نکتهی ظریفی که در این داستان دیده میشود این است که آن شخص در همان چند روزه حکومتاش، به جای عیاشی و خوشگذرانی اقدام به کارهای اصلاحی مینماید، همچون اینکه کسی نباید بدون محاکمه کشته شود، مالیاتهای اجباری نباید به مردم تحمیل شود و...، یعنی همان اصلاحاتی که مردم در جریان نهضت مشروطیت خواستار آن بودند. از سویی نیز تغییرات و تحولات اجتماعی شتاب گرفته و شعر سنتی پاسخگوی نیازهای تازهی جامعهی ایران و دگرگونیهای آن دوران نبود وضرورت یک بازنگری و بازاندیشی در شعر فارسی در اذهان شاعران و نوگرایان شکل گرفت. درِ تجدید و تجدد وا شد شعر مشروطه جنبهی ابزاری دارد. شعری است در خدمت مردم و جامعه و درونمایهای سیاسی-اجتماعی دارد و موضوع آن ترویج اندیشهی آزادیخواهی، تجددخواهی، وطندوستی، مبارزه با عقبماندگی فرهنگی و... است.
عارف قزوینی
شاعر در این دوره برای انتقال این مفاهیم از تعابیر قابل فهم و کلام عامیانه استفاده میکند زیرا تلاش اصلی او نزدیک شدن به مردم و تودههاست و بر خلاف شاعران قدیم، در میان مردم زندگی میکند و شاید به این خاطر است که شعرش گاهی از زبان فاخر ادبی و ظرایف هنری فاصله میگیرد چون تلاش او در جهت پیوند خوردن با مردم عادی و کوچه وبازار است و در این مسیر از موفقیت بالایی برخوردار است. شعر مشروطه، ستایشگر آزادی است و واژهی آزادی در مفهوم غربی آن و نیز استبدادستیزی موضوع مهمی در شعر این دوره است و از نمونههای درخشان آن میتوان به شعر بهار اشاره کرد: با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست و این سرودهها و گفتههای آتشین، همواره سلب آسایش و آزار سرایندگان را در پی داشت. اما عشق و علاقه به آزادی، حکایت شورانگیز شاعرانی بود که زیستن با مردم را برگزیده بودند، همچنانکه فرخی یزدی میگوید: آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی البته تلاش برای آزادی تنها به موضوع آزادی قلم و آزادی بیان ختم نمیشود و موضوع آزادی زنان از مسایل مهمی است که بهآن توجه میشود. شاعران تجددطلب، زنان را به حضور در اجتماع تشویق میکنند و دربارهی حق برخورداری از امکان تحصیل و آموزش برای زنان - مانند مردان - سخن میگویند و به موانع حضور زنان در فعالیتهای اجتماعی اشاره میکنند و بر این نکته سخت پای میفشارند. چه زن، چه مرد، کسی شد بزرگ و کامروا از دیگر موضوعهای مهم و برجسته در شعر دوره مشروطه، ملیگرایی و وطندوستی است. در جریان نهضت مشروطه توجه و تأمل پیرامون وطن به طور چشمگیری افزایش یافت. وطنخواهی و افتخار به گذشتهی تاریخی و پاسداری و شناساندن میراث گذشتگان در شعر این دوره درخشش خاصی دارد. هم چنین نوعی شیفتگی به ایران باستان نیز وجود داشت و عدهای گمشدهی خود را در روزگاران کهن جستوجو مینمودند. میرزاده عشقی در یکی از سرودههایش که در ستایش ایران باستان و در اشاره به ذلت و خواری ایران زمان خویش است، جایی از خواب برخاسته و با تعجب میگوید: آنچه من دیدم در این قصر خراب اما انگار خیلی زود از خواب بیدار میشود! در جایی دیگر سرودهی تأملبرانگیزی دارد که آنجا پاسخ خود را میدهد: کم گو که کاوه کیست، تو خود فکر خود نما نکتهی دیگر اینکه، در این دوره تصنیفهای ملی و میهنی رشد بسیار خوبی مییابد و چهرهی شاخص این جریان عارف قزوینی است. هر چند ایرجمیرزا وی را به شاعری قبول نداشت و یک تصنیفساز میپنداشت ولی بیتردید عارف از خدمتگزاران موسیقی و شعر این دیار بهشمار میرود. نسیم شمال ز شعر تو تمام تعریف میکنن سید اشرفالدین حسینی گیلانی، شاعر خوشذوق و طنازی است که با استفاده از طنز و روزنامهی خود (نسیم شمال) برای بیان رنج و درد مردم و آگاهی دادن به آنها میکوشید و شعرش چنان تأثیر و محبوبیتی داشت که خودش را نیز به اسم روزنامهاش (نسیم شمال) میشناختند... کوششهای روشنگرانهی تجددخواهان و شاعران آزادیخواه اثر خود را در جامعه گذاشت و نخستین گامها به سوی دنیای نو برداشته شد و تلاش در جهت نوسازی فرهنگی آغاز شد هر چند با دورهی رضاشاه و شرایط حاکم بر آن، وقفهای در [بخشی از] این راه ایجاد شد. در دورهی رضاشاه توسعه و پیشرفت در زمینههای مختلف صنعتی، مالی، اجتماعی و... صورت گرفت ولی استبداد، سدی شد در برابر آزادی قلم، آزادی بیان، نشریات آزاد و... که نتیجهی آن هم، ارایهی مدلی ناقص از نوسازی بود که خود جای بسی اندیشیدن دارد. اما یکی از پرسشهایی که از آن روزگار تا به امروز، ذهن برخی از اهالی فکر و اندیشه را به خود مشغول داشته این است که نیک میدانیم زبان شعر و زبان ادبی، زبان عاطفه است و زبان روشنفکری، زبان عقل و منطق که باید بهدور از ابهام و ایهام باشد. آیا ایهامها و ابهامهای شاعرانه و ادیبانهی نویسندگان و شاعران عصر مشروطه، راه روشنفکری را دورتر، دشوارتر و پیچیدهتر نکرده است؟ در این صورت شاید بهتر باشد که نخست این پرسش را طرح و ارزیابی کنیم که چه نسبتی بین ادبیات و روشنفکری وجود دارد؟ |
||
| آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۰۵ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۷ |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5059
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1525970
باشندگان در تارنما
46 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |



محمد صادقی





