| افسانههای سد سازی |
|
|
|
| دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۴۱ |
|
عباس محمدی انگارههایی را از کودکی، یا به زور رسانهها، و با تکرار پیوسته، چنان در ذهن ما جای میدهند که درستی یا نادرستی آنها را نه برپایهی اندیشهورزی و محاسبه یا حتی حسابگری سود و زیان روزمره، بلکه به شکلی ناخودآگاه و با سنجههای "اصولی" که همچون اعتقاد و ایمان در بخشهای عمقی مغز جای گرفتهاند، میسنجیم . از این دست انگاره ها ، یکی این است که سد یعنی آب و آبادانی ! هر رییس دولت و وزیر و شرکت پیمانکاری که بخواهد شرحی از خدمات بزرگ خود بدهد ، اگر نقشی در ساخته شدن یک سد داشته باشد ، آن را به غایت به فال نیک می گیرد و با بزرگ نمایی هرچه بیشتر ، از این نقش سخن می راند . عموم مردم و حتی بیشتر روشنفکران و منتقدان نیز غالبا در برابر سدها ، این سازه های غول آسا که نماد پیروزی بر طبیعت – ولابد نماد پیروزبختی انسان ها – هستند ، موضعی فروتنانه و ستایش آمیز دارند . اما ، کم تر کسی به ژرف اندیشی در این مورد می پردازد که ما ، با ساختن سد به ازای آن چه که به دست می آوریم ، چه چیزهایی را از دست می دهیم . سدها همان قدر که برای مدیران ارشد کشور و شرکت های ساختمانی و مهندسان سازه ، اسطوره های معاصر برای جاودان سازی نام ( و البته واسطه های خوب کسب نان ) هستند ، « برای بسیاری از مردم ، نمادهای ویرانی جهان طبیعی ، نمادهای فساد و گستاخی شرکت های قدرت طلب مرموز ، و نماد دیوان سالاری اداری و دولتی هستند » (1) . از اوایل دهه ی هشتاد قرن گذشته ی میلادی ، حرکت ها و خیزش هایی در برابر اسطوره ی دروغین " سد = آبادانی و پیشرفت " پا گرفته و دست اندر کاران این حرکت ها ، ضمن بررسی انتقادی سدسازی ها ، بیانیه هایی صادر کرده اند که هر روز شنوندگان بیشتری می یابد . یکی از این بیانیه ها ، بیانیه ی کوریتیبا ( Curitiba ) است که در پی گردهمایی نمایندگان چندین سازمان مردم خسارت دیده از سد سازی و مخالف سد از بیست کشور جهان در شهر کوریتیبا ی برزیل ، صادر شد . در بخش پایانی این بیانیه ، امده است که : « ما سدهای مخرب را متوقف کرده ایم و سد سازان را مجبور کرده ایم که به حقوق ما احترام بگذارند ... ما فعالیت های خود برعلیه سد های مخرب را تشدید خواهیم کرد ... ما 14 مارس ، روز مبارزه علیه سد ها در برزیل را روز جهانی فعالیت برعلیه سد ها ، برای حفظ رودخانه ها ، اب و زندگی اعلام می کنیم (2) در مورد سدها ، افسانه هایی وجود دارد که بیشتر به دست مهندسان و پیمانکاران سد سازی و مدیران ارشد کشورها ساخته و پرداخته شده اند . در زیر، به چند تایی از این افسانه ها می پردازیم : * " سدها به ما آب می دهند " ! ؛ در واقع اصلا چنین نیست ، سد فقط جلوی جریان طبیعی یک رودخانه را می گیرد و استفاده های گوناگون جامعه های متنوع انسانی و جانوری و گیاهی را از این جریان در امتداد رود ، به یک شیوه ی استفاده ی متمرکز و از نظر تاریخی و زیستی ناپایدار، بدل می کند . به بیان مفاخره آمیز سد سازان ، سد ها آب رودخانه ها و سیلاب ها را " تنظیم " می کنند ، یعنی آبی تولید نمی کنند که بتوانند به میزان آب در دسترس بیفزایند ! مطابق یک گزارش از " دفتر مطالعات زیربنایی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی " در سال 1384 ، « بیش از 55 درصد از مصرف آب کشور ، به آب های زیرزمینی متکی است » (3) و البته 45 درصد مابقی نیز فقط از سدها تامین نمی شود . حتی در شهر بسیار بزرگی مانند تهران که نمونه ای برجسته از یک شهر با توسعه ی ناپایدار و ناهمگون با ظرفیت زیستی مناطق است ( و به این دلیل نیازی بس غیرعادی به آب دارد ) در طول سال به طور میانگین ، نزدیک به نیمی از آب لازم از منابع زیرزمینی تامین می شود . به این ترتیب ، مشخص است که عمده ی آب مصرفی کشور از راه هایی جز ذخیره سازی در پشت سد ها تامین می شود و تازه این در حالی است که در سی سال گذشته ، سرمایه های عظیمی به سد سازی اختصاص یافته و بر روی روش های دیگر استفاده از آب مانند زنده سازی کاریز ( قنات ) ها ، تقویت آبخوان ها ، بازگرداندن پساب ها به چرخه ی مصرف ، و ارتقای شیوه های بهره برداری از رودخانه های درجریان ، تقریبا هیچ کاری نشده است . * " سد ها به پیشرفت کشاورزی کمک می کنند " ! ؛ سد ها ، به چند صورت به کشاورزی و دام پروری آسیب می رسانند که سد سازان هیچ گاه به این بخش از ماجرا اشاره نمی کنند و فقط با بیش برآوردهای گزافه گویانه ، از منافع سد – بدون محاسبه ی زیان ها – سخن می رانند . سد ها با زیر آب بردن زمین های کشاورزی و مراتع و با فروپاشی نظام مالکیتی منطقه ی آب گیری ، بخش های قابل توجهی از تولید را که معمولا به مالکان کوچک و متوسط مربوط است ، نابود می کنند و این مالکان را مجبور به مهاجرت ( به حاشیه ی شهرها یا نقاط کم تر حاصل خیز ) می کنند . به گفته ی مدیر کل امور عشایری خوزستان ، آب گیری سد کارون 3 دریاچه ای به طول 60 کیلومتر پدید آورده که نتیجه ی آن به زیر آب رفتن هزاران هکتار زمین های کشاورزی ، مرتع و تعداد بی شماری خانه و محل های سکونت عشایری بوده است و در طراحی این سد ، هیچ فکری برای مالکان عرفی منطقه نشده است (7) . در آب گیری سد سیوند در سال 86 نیز مراتع و جنگل های کم نظیر زاگرسی و مسیر تاریخی ییلاق – قشلاق طایفه هایی از عشایر قشقایی به زیر آب رفت . سد سازان و مدیران وزارت نیرو کم تر به این نکته ی مهم اشاره می کنند که آب سدها را باید با شبکه های مفصل و پرهزینه ی آب رسانی ، شامل کانال های بتنی اصلی ( زیر سد ) و فرعی ( سر ِ زمین ) به کشتزار رساند و بدون این شبکه ها ، سد تقریبا هیچ فایده ای برای کشاورزی ندارد . گذشته از این که این کانال سازی ها خود بخش های زیادی از زمین های مناسب را تخریب و خرد می کنند ، جالب توجه است بدانیم که در ایران ( و بسیاری از دیگر کشورهای جهان سوم که الگوهای سد سازی را به شکلی ناقص گرفته اند ) ، شبکه ی زیر سدها هیچ تناسبی با خود سدها ندارد . بنا به گزارش مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در سال 84 ، « در سطح ملی تنها [برای] حدود 350 هزار هکتار شبکه ی آبیاری فرعی احداث شده است » (9) . این در حالی است که مطابق همان گزارش ، شبکه های اصلی آبیاری و زهکشی اجرا شده حدود 1.2 میلیون هکتار و شبکه های اصلی در دست مطالعه و اجرا ، حدود 2.85 میلیون هکتار است . به این ترتیب ، شبکه های فرعی که آب سدها را به کشتزارها می رساند ، کم تر از یک دهم آن چیزی است که باید باشد . به بیان دیگر ، تاثیر سدها در آب رسانی به کشتزارها فقط در حدود ده درصد بوده است ! شاید بگویند که به هرحال ، شبکه های فرعی ساخته خواهدشد ... اما واقعیت آن قدر وخیم است که حتی رسول زرگر معاون وزیر نیرو می گوید : « 88 سد ... از جمله برخی از سدهای ساخته شده در قبل از انقلاب همچون درودزن و سفیدرود نیز فاقد شبکه های آبیاری و زهکشی هستند » (10) . البته زرگر مانند دیگر مدیران سد دوست ، راه حل مشکل را فقط در « افزایش اعتبارات » می داند ؛ یعنی باز هم هزینه کردن از محل فروش سرمایه های ملی مانند نفت برای چاه پر نشدنی سد سازی . از سوی دیگر ، به دلیل رو به پایان رفتن عمر مفید پاره ای از سدها و عوامل دیگر، بسیار محتمل است که هیچ گاه شبکه های آب رسانی به شکل مطلوب درنیایند . ناصر رستم افشار استاد دانشگاه صنعت آب وبرق می گوید : « در حال حاضر ، حدود 12-10 سال است که برای احداث و ساخت شبکه های آبیاری و زهکشی 88 سد ، وزارت نیرو دچار مشکلات اجتماعی با زمین داران و کشاورزان شده است و درنتیجه پیش بینی دقیقی برای ساخت تمامی شبکه وجود ندارد (11). وانگهی ، به نظر می رسد که در پاره ای منطقه ها ( مانند گیلان ) که زمین ها کوچک هستند ، اصلا شبکه های فرعی قابلیت اجرا ندارند . چنان که می توان در شهرستان های چمخاله ، لنگرود ، کیاشهر و ... کانال هایی را دید که حدود چهل سال پیش برای رساندن آب سد سفیدرود ساخته شده اما متروک و خشک افتاده اند . آسیب دیگر سدها به تولید کشاورزی و دامی ، تاثیر ویران گر آن ها بر جمعیت ماهیان است . پاتریک مک کالی در کتاب رودهای خاموش ( از جمله در صفحه های 55 تا 61 ) نمونه های بسیاری از نابودی نسل ماهیان و از میان رفتن شیلات مناطق در پی سد سازی آورده است . در ایران می توان به کم شدن نزدیک به نابودی نسل آزادماهیان دریای مازندران که برای تخم ریزی به رودخانه ها مهاجرت می کنند اشاره کرد . همچنین به خشک شدن یا کوچک شدن و آلودگی تالاب های بزرگی مانند هورالعظیم ( در پی سد سازی بر روی دجله ، فرات ، و کرخه ) ، شادگان ( به دلیل مصرف آب های ورودی آن توسط کشت وصنعت ها ) ، هامون ( به علت سد سازی بر روی هیرمند ) ، و تخریب مصب سفیدرود به دلیل باز کردن پیاپی دریچه های زیرین سد سفیدرود اشاره کرد . با کم شدن تعداد ماهیان و تخریب تالاب های پایین دست ( یا بالا دست ) سدها ، یک آسیب جدی نیز به نسل انواع پرندگان مهاجر که نقش مهمی در تامین نیازهای غذایی جامعه های بومی دارند ، وارد می شود . * " سدها جلوی سیل را می گیرند " ! ؛ در صفحه ی 41 ویژه نامه ی مدیریت منابع آب که روزنامه ی دولتی ایران در سال 1384 منتشر کرد ، آمده است : « بزرگ ترین سیل ایران در پنجاه سال اخیر مهار شد و هزاران نفر از طغیان گسترده ی رودها نجات یافتند . حجم سیلاب چهار رودخانه ی کارون ، دز ، کرخه ، مارون تا 6 فروردین سال جاری به هفت میلیارد و هشتصد میلیون مترمکعب رسید . بخش قابل توجهی از این حجم در بستر سدهای کارون 3 ، شهید عباسپور ، کرخه ، مارون ، مسجدسلیمان ، و گتوند آرام گرفت .» اظهار این که با سد سازی می خواهیم جلوی سیل را بگیریم ، مانند این است که بخواهیم برای جمع کردن کود حیوانی ، شال کشمیری ببافیم ! سدها آن قدر هزینه بر هستند که باید به هر روش ممکن ، ورودی سیل را به آن ها کم کرد تا از حجم مفیدشان به علت رسوب های سیلابی کم نشود . سیل های ویران گر سال های اخیر در ایران ( و بسیاری کشورهای دیگر) ناشی از تخریب جنگل ها و دیگر پوشش های گیاهی طبیعی زمین و تاثیر دیگر عامل های انسانی است . اگر جلوی این عامل ها گرفته نشود ، سیل های مخرب بیشتر وبیشتر ، و عمر سدها کمتر وکمتر می شود، حتی ممکن است که براثر سیل های ناگهانی ، سدها خراب شود و کشتار راه بیفتد .
* " سدها به پیشرفت گردشگری کمک می کنند " ! ؛ در ویژه نامه ی مدیر یت منابع آب (13) آمده است : « سدها می توانند به عنوان مناطق ویژه ی گردش گری توسط سازمان میراث فرهنگی شناخته شده و به ثبت برسند » و نویسنده افزوده است که می توان با ایجاد مجتمع های گردش گری و هتل داری ، راه اندازی ورزش های آبی ، و برگزاری تورهای علمی و فنی ... گردش گران را جذب کرد . از همه جالب تر این که در یادداشت دیگری با عنوان « نگاه کارشناس » در همین صفحه از ویژه نامه ، آمده است که با استفاده از سدها می توان در جهت « توسعه ی اکوتوریسم » استفاده کرد . بیچاره اکوتوریسم که گویا جدیدترین قربانی روند قلب واژه ها و مفهوم ها در ایران است ! این گفته های " کارشناسانه " ، جایی آمده است که درست در یک صفحه پیش از آن ، می خوانیم : « ... متاسفانه طی سال های اخیر به دلیل عملکرد انفعالی متولیان میراث فرهنگی آثاری [تاریخی] از میان رفتند ... به عنوان نمونه با اجرای پروژه ی [سد] کارون 3 بسیاری از آثار باستانی ایذه به زیر آب رفتند . این آثار در دل کهن شهر ایذه در شمال خاوری خوزستان ، با ویژگی های سحرآمیز طبیعی و تاریخی قرار داشتند . به گفته ی جعفر مهرکیان – مدیر پایگاه پژوهشی ایذه – در حوزه ی آب گیری کارون 3 آثاری ارزشمند از نخستین دوره های کوچ گری و استقرار آدمی به زیر آب رفتند . از جمله ی این آثار می توان به کاروانسرای هفتصد ساله ی خارسیاه دون اشاره داشت که به شکل کامل غرق شد ... » . ناگفته نماند که به گفته ی مسعود آذرنوش رییس پژوهشکده ی باستان شناسی ، در حوزه ی آب گیری کارون 3 آثار پر شماری از « دوران عصر سنگ تا دوران اسلامی ... شامل غارها ، پناهگاه های عصر فراپارینه سنگی ... گورستان های دوران عیلامی ... و بقایای تمدن آپاپیر » (14) وجود داشته که بیشتر آن ها به طور کامل به زیر آب رفته است . در یادداشت ویژه نامه ی یادشده ، نویسنده گناه این بی توجهی را به گردن سازمان میراث فرهنگی انداخته است تا در نشریه ای که به تقدیس سدها اختصاص دارد ، مسوولیتی متوجه سد سازان نشود . اما ، نکته ی مهم تر این است که نویسنده ( در واقع : سد سازان ) تقریبا همیشه و همه جا آثار فرهنگی بی همتا و جاذبه های گردش گری بسیار با ارزش و موجود را نابود کرده ، و هم زمان ادعا کرده اند که جاذبه هایی خلق کرده یا آماده خواهند کرد . جای پرسش است که کدام عقل سلیمی می پذیرد که جاذبه های کهن و کم مانند به نفع « جاذبه » های دروغین نو ازمیان بروند ؟! واقعیت این است که " پروژه بگیران " حرفه ای ، بنا به "طبیعت" خود ، در مورد جاذبه های گردش گری هم فقط به فکر ساخت و ساز هستند ، نه حفاظت میراث طبیعی و تاریخی که به ویژه در کشوری مانند ایران ، می تواند بزرگ ترین جاذبه و یکی از مهم ترین منابع درآمد باشد . و شگفت آن که قانون کنونی ، پیمانکار سد سازی را که ذینفع ادامه ی پروژه ی ساخت است ، مکلف می داند که درصورت برخورد با آثار فرهنگی ، کار را متوقف کند ، و در این مورد سازوکار دیده بانی از سوی سازمان های فرادست و به ویژه غیردولتی ها پیش بینی نشده است . این سیاهه را همچنان می توان ادامه داد ، چرا که به گفته ی حسن فاضلی نشلی ، رییس پژوهشکده ی باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی ، « دویست سد در کشور در حال ساخت است ... که مطالعات آن قبل از انقلاب انجانم شده ... [و برای آن ها] مطالعات امکان سنجی دیگر معنی ندارد » (20) . جای تاسف است که مسوولان میراث فرهنگی کشور، چنین منفعلانه دنباله رو و مطیع دستگاه های دیگر هستند و حداکثر ، برای توجیه خود ، اشکال کار را مربوط به دوره ی رژیم گذشته می کنند . آن چه که در بالا به آن اشاره شد ، فقط مربوط به آسیب های جبران ناشدنی است که سد سازی به آثار تاریخی زده است ، و در این جا از پرداختن به آسیب هایی که سد ها به چشم اندازها و آثار بی مانند طبیعی مانند تالاب ها وارد کرده اند ، خودداری می کنیم . * "نیروگاه های آبی تشکیلات اقتصادی کاملا پاکی هستند که با تکیه بر انرژی تجدید پذیر آب ، انرژی الکتریکی تولید می کنند " !(21) . سد سازان با مغالطه ای آشکار و با این توجیه که جریان رودخانه ها همیشگی است و در تولید برق آبی هیچ سوخت فسیلی مصرف نمی شود ، این گونه انرژی را پاک قلمداد می کنند . در صورتی که نخست به دلیل زیر آب بردن جنگل ها و دیگر پوشش های گیاهی که جذب کننده ی دی اکسید کربن هستند و به دلیل تجزیه ی بقایای گیاهی در آب که سبب تولید متان می شوند ، سدها را نمی توان بی زیان برای محیط زیست دانست (22) . دوم آن که در ساخت سدها و نیروگاه های آبی ، حجم عظیمی از سوخت ، فلز، ماشین آلات و بتن مصرف می شود که به هیچ روی " تجدید پذیر " یا پایدار نیستند و تولید و به کارگیری شان مقدار بسیار زیادی گاز گلخانه ای وارد جو می کند . در ضمن ، سد سازان معمولا نمی گویند که این سازه های عظیم و پرمصرف ، عمر مفیدی کوتاه ( در قیاس با عمر نسل ها و طبیعت ) دارند که معمولا حدود 50 تا 100 سال است (23) . بنابراین ، برق نیروگاه های آبی به هیچ وجه برقی پایدار و پاک نیست . در مواردی ، سدها ممکن است به دلیل نیاز به پمپاژ آب برای رساندن آب به شبکه های آبیاری یا حوضچه های بالادست ، تقریبا تمام برق تولیدی خود را مصرف کنند . و از این بدتر ، نیروگاه های تنظیمی ( مانند آن چه که در سیابیشه در دست ساخت است ) ممکن است به دلیل نیاز فراوان به برق برای بالا کشیدن آبی که قرار است در ساعت های " پیک مصرف " برق تولید کند ، بیشتر از تولید خود ، برق مصرف کنند . * " سدسازی به خودکفایی کشور کمک می کند" ! ؛ شعار خودکفایی ، در حدود سه دهه است که ورد زبان مدیران ارشد کشور از جمله وزیران نیرو و سدسازان است . صرفنظر از این که اساسا طرح این شعار درست است یا نه ، و در جهان امروز خودکفایی کشورها لازم و دست یافتنی است یا نه ، می توان گفت که نه تنها اتکای کشور به واردات کم نشده بلکه به ابعادی بی سابقه در تاریخ کشور رسیده است . چند دهه است که واردات کشور ، چند برابر صادرات غیرنفتی است و بخش کشاورزی که حدود سی درصد جمعیت کشور در آن شاغل هستند و حدود پانزده درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می دهد ، فقط حدود 2.5 میلیارد دلار در سال صادرات دارد ، و بسیار بیشتر از این ، صرف واردات محصولات کشاورزی می شود . چنان که در بیشتر سال های گذشته ، ایران جزو بزرگ ترین واردکنندگان گندم جهان بوده است . در بالا گفتیم که تاثیر سدها در تولید کشاورزی ایران ، با توجه به سطح ناچیزی که با شبکه های آب رسانی سدها آبیاری می شوند ( و دلیل سهم کشاورزی آبی در کل تولید ) ، کم تر از ده درصد است . با توجه به این نکته ها ، سدها اصلا کمکی به خوداتکایی اقتصاد کشور نداشته اند ، و برعکس با اتکایی که این صنعت به دانش وارداتی ، مصالح ساختمانی خاص ، ماشین ها و توربین های پیشرفته ، و از همه مهم تر به درآمدهای نفتی دارد ، می توان آن را یک فعالیت کاملا ارزبر دانست . * " سد سازی ، سودهای دیگری هم دارد " ! ؛ برای مثال ، سد سازان می گویند که با انتقال آب به حوزه های دیگر می توانیم دشت های خشک را آباد کنیم یا به کشورهای همسایه آب بفروشیم . چرا سد می سازند ؟! حدی از دست کاری در طبیعت و مهار آن ( از جمله ، مهار رودخانه ها با سد سازی ) را به دلیل رشد جمعیت و الزام های زندگی انسانی چاره ای نیست . ساخت " بند " بر روی رودها ، برای کمک به آبیاری کشتزارها از چند هزار سال پیش در ایران و جاهای دیگر ، رواج داشته و این کار آسیب های کاری بر حیات وحش و زیست انسان ها وارد نکرده بود . اشکال از آن جا آغاز شد که انسان ، توان غلبه بر تمام زمین و پدیده هایش را یافت و پنداشت که این سیاره ی کوچک ، توان پاسخ گویی به تمام جاه طلبی های او را دارد . دیدگاه زیست محیطی ، بر پایه ی نوعی خویشتن داری یا ملاحظه کاری استوار است . به این معنا که انسان باید به گونه ای بزید و مصرف کند که امکان زیست و مصرف نسل های آینده ی انسانی و حیات وحش را ازمیان نبرد . سد سازی های بی شمار کشورهای شمال در چند دهه ی گذشته که مشابه آن ، امروزه در چین و ترکیه و ایران (سه کشور رتبه ی اول در سد سازی) دیده می شود ، نمونه های بارز بی ملاحظگی نسبت به طبیعت است که البته پیامدهای پرآسیب برای گونه ی انسان نیز داشته و باز هم خواهد داشت . سدهای بزرگ چین ، به قیمت جابه جا کردن میلیون ها نفر ، به زیر آب بردن میلیون ها هکتار مرتع و جنگل و زمین کشاورزی ، و ازمیان بردن چشم اندازهای بی مانند طبیعی و تاریخی ، نیاز سیرناشدنی " تولید کالایی " به آب ، در فرایند تسخیر بازارهای جهانی را برآورده می سازد . سامانه ی مدیریتی متمرکز و دولتی ، تصمیم گیری برای ساخت سد بدون کم ترین نظرخواهی از جامعه های تاثیر پذیر از سد را ممکن می سازد . یک چنین ساختار حکومتی در ترکیه هم وجود دارد ؛ در این کشور تصمیم سازی ها در نهایت به دست نظامیان صورت می گیرد . درعین حال ، بزرگ ترین پروژه های سد سازی ترکیه در جنوب غربی این کشور اجرا شده که سرزمین میلیون ها کرد محروم از بسیاری حقوق اولیه است . ترک ها همچنین پنهان نکرده اند که یک هدف شان ، کنترل کردن آب های دجله و فرات و از این راه به دست گرفتن گلوگاه حیاتی کشورهای عراق و سوریه – و شاید صدور آب به اسراییل – است . در ایران ، شروع به ساخت سدهای بزرگ ، هم زمان بوده است با گسترش فرهنگ سرمایه داری آزمندانه و باز شدن پای کارتل های صنعتی و کشاورزی به کشور . سدهای " باشکوه " دز و شاه عباس و مانند آن ، هم غرور مدیرانی را که شیفته ی دادن آمار کارهای بزرگ بودند ارضا می کرد ، و هم شیوه های کشاورزی نسخه ی آمریکایی (کشت و صنعت ) را به دست شرکت های جان دیر و چیس منهاتان بانک و ... رواج می داد . در این میان ، جامعه ی مهندسی و کارشناسی کشور با آمیزه ای از تحسین و اطاعت دنباله روانه ، همکار یا مجری و نظاره گر این شیوه ها بود . و شگفتا که پس از انقلاب ، با آن همه انتقادی که به رژیم گذشته بود ، جامعه ی مهندسی ایران هرجا و هرقدر که توانست همان گونه نسخه ها را پی گرفت . به جز نگاه اقتصادی به مقوله ی آب و سد ، موضوع قدرت نمایی و تمایل به متمایز ساختن خود ، محرک دیگری است که دولت مردان را در اجرای طرح های سد سازی به پیش می راند . کشور ما ، با مشکلات بسیاری در سطح جهان و در داخل کشور ، دست به گریبان است که بخش مهمی از این مشکلات ناشی از بی کفایتی های خود ما است . در این وضع ، بنا کردن سازه های غول آسا ، گونه ای تفاخر است که گویا راه را بر « یاوه گویی و سیاه نمایی » بدخواهان بیگانه می بندد ! با چنین دیدگاهی است که مرتب گفته می شود که ایران سومین کشور سد ساز جهان است ، و در اجرای این سیاست است که می خواهند بلندترین سد بتنی جهان را در ایران (منطقه ی بختیاری) بسازند ؛ به راستی ما چقدر رودخانه و چه میزان آورد آب داریم که می خواهیم چنین سدی بسازیم ؟!
افزایش جمعیت انسانی ، عامل اولیه ی افزایش نیاز به آب است . با اطمینان می توان گفت که در کشور ما ، جمعیت به حداکثر توان زیست بوم رسیده ( و از آن برگذشته است ) و چه به لحاظ حفظ محیط زیست و چه برای حفظ و ارتقای کیفیت زندگی انسان ها ، باید به جای طرح ریزی برای تامین و عرضه ی آب بیشتر ، رشد جمعیت را متوقف و تقاضا برای آب را مدیریت کرد . در کتابی که با عنوان "هشدار" از سوی سازمان جنگل ها و مراتع کشور تا سال 1386 پنج بار چاپ شده ، آمده است : « چنانچه جمعیت کشور را 65 میلیون نفر در نظر بگیریم ، با توجه به مجموع آب قابل استحصال (حدود 125 میلیارد مترمکعب) به هر نفر ایرانی حدود 1930 مترمکعب آب در سال می رسد . درحالی که متوسط جهانی سرانه ی آب ... نزدیک به 7500 مترمکعب است ... به این ترتیب بحران افزایش جمعیت را باید به عنوان یکی از عمده ترین موانع سد راه حرکت به سمت بهره برداری پایدار از منابع آب جدی گرفت » (34) . اکنون که جمعیت کشور از 75 میلیون نفر نیز فراتر رفته است ، جای تعجب است که عالی ترین مقام اجرایی کشور مخالفت خود را با سیاست کنترل جمعیت اعلام می کند . در مورد آب ، دکتر فرود شریفی رییس سازمان جنگل ها و مراتع می گوید : « در صورتی که اعتبارات مورد نیاز سازمان جنگل ها و مراتع و آبخیزداری تامین شود ، این سازمان قادر خواهد بود با اجرایی کردن برنامه های خود ، 100 میلیلرد مترمکعب آب به چرخه ی تولید وارد کند . این ، ده برابر میزان آبی است که وزارت نیرو از طریق سدها در اختیار بخش کشاورزی قرار می دهد » (36) . حتی اگر این اظهار را گزافه گویانه و در راستای کشاکش های مدیران دولتی برای سهم خواهی از « اعتبارات » (بودجه ی ملی) بدانیم ، باز جای هیچ شکی نیست که راه های جایگزین برای تامین آب کاملا در دسترس است ، به ویژه از آن جهت که شریفی می گوید« ما می توانیم با به کارگیری الگوی مناسب ، تولید به ازای هر متر مکعب آب را تا بیست برابر مقدار کنونی که شش دهم کیلوگرم است ، افزایش دهیم .» رویارویی با سد سازی در ایران می دانیم که موضوع محیط زیست ، به ویژه در کشورهایی مانند ایران ، بیش از آن که امری فنی (مربوط به مسایل پیچیده ی علمی ) باشد ، امری است اجتماعی . یعنی در تخریب و آلوده سازی محیط زیست ، عامل هایی نقش دارند که سر آن ها به مسایلی مانند بدمدیریتی در سطح کلان ، فقر ، همه شمول نبودن قانون ، اجرا نشدن قانون ، ضعف قانون (در مواردی) ، و وجود محفل های رانت خوار مربوط می شود . به این دلیل ، تلاش برای حفاظت محیط زیست به طور کلی و رویارویی با جریان سد سازی به طور خاص ، کارزاری است اجتماعی که در آن ، سازمان های غیردولتی ، روزنامه نگاران ، مقاله نویسان و به طور کلی روشنفکران نقشی برجسته دارند . اینان می توانند با افشاگری در مورد کسانی که آگاهانه به نابود سازی محیط زیست می پردازند ، و با آگاه سازی کسانی که ناخواسته طبیعت را تخریب می کنند ، و با آشنا سازی مردم به حقوق زیست محیطی شان ، یک نیروی اجتماعی موثر در حفظ محیط زیست پدید آورند . " حقانیت " سد سازی که سال هاست با سنگین ترین تبلیغات به خورد مردم داده شده ، در سه چهار سال اخیر از سوی روشنفکران و گروه هایی از عموم مردم ایران به چالش کشیده شده است . به یمن مطالبی که بر ضد سد سازی در چند سال اخیر نوشته شده ، اکنون خیلی ها می دانند که سد سازی در هیچ یک از عرصه های مورد ادعایش نه بهترین گزینه و نه گزینه ی ناگزیر ، بلکه گزینه ی مطلوب ساخت و سازگرایان است ، و مشخص شده که سد سازی ، در کشور ما به راه افراط رفته است . تا کنون ، اعتراض های مردم محلی ، سازمان های مردم نهاد ، شوراهای شهر و روستا و پاره ای گروه های اجتماعی دیگر ، توانسته مانع اجرای چند پروژه ی سد سازی یا اصلاح آن ها گردد . آگاهی در این مورد ، می تواند سبب افزایش اعتماد به خود ، و دل گرمی کسانی باشد که منتقد پروژه های سد سازی هستند ؛ * وزارت نیرو ، ارتفاع سد استور در منطقه ی میانه را درپی اعتراض های مردم ، به مقدار 23 متر کاهش داد که در نتیجه ، خسارت این سد به گفته ی رحیم میدانی مدیر عامل آب منطقه ای آذربایجان شرقی و اردبیل ، 84 درصد کاهش یافت (38) . بدیهی است که جریان مبارزه با سد سازی ، در ایران هنوز در ابتدای راه است و جا دارد که همه ی دل سوزان اقتصاد ، محیط زیست ، و میراث فرهنگی کشور با جدیت بیشتری آن را پی بگیرند .
1) مک کالی ، پاتریک . رودهای خاموش ، برگردان : فاطمه ظفرنژاد ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1386 ، ص 403 |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5055
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1519461
باشندگان در تارنما
63 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |






دیدگاههای خوانندگان
خبرخوان برای دیدگاههای این نوشتار