| فرهاد ارژنگی (هزار و سیصد و هفده - هزار و سیصد و چهل) |
|
|
|
| چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۱۷ |
|
فرهاد ارژنگی، در عمر کوتاه بیست و دو ساله اش، در زندگانی هنریاش که بیشتر از پنج سال دوام نیافت، همچنان خاتم فیروزهٔ بواسحاقی، به قول لسان الغیب، خوش درخشید، ولی دولت مستعجل بود. فرهاد ارژنگی، در مجموعۀ انتشارات موسیقی ایرانی، که در این ایام بسی حجیمتر از دهههای پیش هم شده، کوچکترین رد پایی؛ و یا سایهٔ دستی ندارد. نه کسی صدای تار او را از همان نوارهای تکه پارهٔ قدیمی شنیده، و نه حتی قطعهٔ کوتاهی از او، در این همه نوار و سی دی و کنسرت اجرا شده است. خاطرهٔ او به شکلی دردناک، پرغرور، معصوم و همیشه جوان، فقط در ذهن همسالانش زنده است. یادهایی پر از علاقه و احترام و حسرت، برای نبوغی که در آستانهٔ جوانی، ناگاه به تیر بلا پرپر شد؛ و هیچکس به درستی ندانست که کمانکش، چه کسی بود و از چه رو، او را هدف گرفته بود. اما، این فرهاد ارژنگی، موسیقیدان جوانمرگ و به قول استاد «رحیم معینی کرمانشاهی»، «خداوندگار رشتهٔ خویش، که بود؟ دانستن شرح حالی از او، شاید بتواند به شناختنش، کمک کند:
در همین ایام (هزار و سیسد و سی و هفت-هزار و سیسد و چهل) بود که او در حالی که به ساختن آثار خویش (شامل درآمدها و آهنگ – ترانه و رنگها) میپرداخت (البته آنهایی که از دستبردها در امان ماندهاند) ردیفهایی را که نزد استادش علی اکبر خان شهنازی آموخته بود به همراه ردیفهای آقا حسینقلی خان (پدر علی اکبر خان) نت نویسی کرد. نتهایی که خوشبختانه محفوظ ماندهاند و از آنجا که بدون دخالت یا ابراز سلیقه شخصی نوشته شدهاند، دارای اعتبار ویژهای میباشند. این نتها نیز به زوی منتشر خواهند شد. این همه کار، آنهم از جوانی در سنین هجده تا بیست و دو سالگی، با آن همه مشغلهٔ تحصیلی و هنری (تدریس و اجرایی)، بسیار قابل تأمل است. موقعیت هنری ویژهٔ فرهاد ارژنگی، هنگامی مشخصتر میشود که موقعیت تاریخی او را نیز در نظر بگیریم: او تنها نوازنده و هنر آموختهٔ شاخص و ممتاز در مکتب استاد شهنازی از «نسل میانی» بود. نسل قبلی شامل افرادی است که از میان آنها محمد حسن عُذاری، حبیب الله صالحی و نصر الله زرین پنجه، به نام و آوازه رسیده اند؛ و نسل آخر، نامهایی چون محمدرضا لطفی، داریوش طلایی، حسین علیزاده، عطاالله جنگوک و داریوش پیرنیاکان را در بر میگیرد. نسل اول در فاصله سالهای "هزار و سیسد و هژده-هزار و دویست و نود و هشت "" آموزش دیده و نسل آخر، در فاصله سالهای (هزار و سیسد و شصت و دو-هزار و سیسد و چهل و دو )از محضر استاد شهنازی بهره گرفته و هر کدام آثاری از آموختههای این مکتب را به فراخور حال و خواست خود، در نواختهها و ساختههای خود بروز دادهاند. در فاصله بین این دو نسل، تنها فرهاد ارژنگی بود که نمونهٔ کامل و تمام عیاری از نوازندهٔ آموزش دیده و کمال یافته در مکتب استاد شهنازی محسوب میشد و به تصریح هنرمند ارجمند، محمدرضا لطفی:" اگر زنده مانده بود، بهترین مکتب دار استاد شهنازی میشد" . این موقعیت ممتاز و منحصر او بود، که متأسفانه چراغ آن با جوانمرگی او خاموش شد و شاید بتوان از همسن و سالهای او تنها هنرمند و استاد گرامی؛
در تنها سند تصویری به جا مانده از هنر تار نوازی فرهاد ارژنگی ، میتوان، چشم اندازی از تکنیک قوی، استیل زیبا، و لحن با صلابت و لطیف مضرابهای او را ارزیابی کرد. این فیلم که به کوشش فیلمبرداران حرفهای اداره کل هنرهای زیبا در سالهای (هزار و سیسد و سی و هشت-هزار و سیسد و چهل) برداشته شده، سندی است با ارزش و قابل تأمل، شامل برنامهای به سرپرستی فرامرز پایور، و حضور محمد اسماعیلی و رحمت اله بدیعی با صدای خاطره پروانه. به نظر میرسد که همه اعضای ارکستر، به استثنای خواننده، در سنینی زیر سی سال هستند و فرهاد ارژنگی از همهٔ آنها جوانتر به نظر میرسد. محتوای برنامه، آوازها و تصنیفهای کلاسیک ایرانی است که با تنظیم ماهرانه و خوشاهنگ فرامرز پایور، استاد جوان سنتور، اجرا میشود و تکههایی نه چندان کوتاه از هنر سنتور نوازی پایور، ویولون نوازی رحمت اله بدیعی و تار نوازی فرهاد ارژنگی در آن دیده میشود، که با مضرابها (چپ و راست ها) یی مرتب و خوش نوا، نوانس (نواخت)های دقیق، دقت و خوانایی در اجرای جملههای مشکل و سریع، پای بندی به مکتب استاد شهنازی و بیقراریهای خاص یک نوازندهٔ ذاتی، و نیز خرده ابتکاراتی زیبا که از شور و حال جوانی او بر خاسته است. این فیلم، که بعد از درگذشت فرهاد، نسخهای از آن را " هنرهای زیبا" به پدر داغ دیدهٔ وی "هدیه" داد، با گذشت پنجاه سال، قدری کدر و ناخواناست، ولی هنوز قابل دید و شنود است. تصاویر، در کادرهایی ساده و بیادا گرفته شده اند، و اصالت یک فیلم مستند قدیمی را به بهترین صورت – البته با در نظر گرفتن معیارهای تلویزیون ایران در پنجاه سال پیش – نشان میدهند. نکتهٔ دیگری که باید در این غبار روبی پنجاه ساله از نام و اثار و فعالیتهای فرهاد ارژنگی گفته شود، پیشگامی او در زمینههایی است که موسیقی امروز، مستقیم و غیر مستقیم، وامدار آن است- او در طی سه سال و اندی همکاری با اداره کل هنرهای زیبا، به همراه گروه هنرمندان آن اداره به کشورهای همسایه (ترکیه، پاکستان و افغانستان) سفر کرد و در شهرهای استانبول، پیشاور، راولپندی، آنکارا، کابل و کراچی و لاهور، گاه با ارکستر و گاه به تنهایی، هنر نمایی داشت. او در این سفرها، نه یک بازدید کننده عادی، بلکه پژوهشگری کنجکاو بود، و موسیقی ایرانی را محدود به معیارهای زمانهٔ خود نمیدانست و به دنبال ریشههای قدیمیتر از عصر حاضر بود.در میان یاد داشتهای به جا مانده از او، به سلسله نوشتار هایی در باره پیدایش موسیقی از روزگاران باستان برمی خوریم. از خلال این طرحها میتوان دریافت که یکی از برنامههای فرهاد، پژوهش و بررسی موسیقی از روزگاران بسیار کهن یعنی از آغازین تمدن های بشری، همچون: آشور و بابل و اکد بوده است. یادداشتهایی با عناوین «موسیقی در سرزمین هند» و «موسیقی در بین النهرین» و بیان نام سلسلههایی که بیست و هشت قرن را شامل میشوند، روشنگر این مدعا است. فرهاد در طول مسافرت هایش با گروه هنرمندان هنرهای زیبای کشور، ابتدا در باره نقاط مختلفی که از آنها بازدید کرده اند، شرحی بیان نموده و سپس در مورد تک تک ساز های هر کشور با کشیدن شکل ساز وخصوصیات فنی و موسیقایی آن، با دقت و مو شکافی باور نکردنی توضیح داده است. به این ترتیب می بینیم که اگر مرگ به فرهاد امان داده بود، وی در مکتب «ساز شناسی» نیز مقامی استوار می یافت. فرهاد دریکی از همین سفرها، ساز "رباب" را از افغانستان به ایران آورد و صدای این ساز قدیمی که در اشعار کلاسیک و شعرای متقدم، بارها از آن یاد شده، بار دیگر در ایران طنین انداز شد. او بعد از مهدی مفتاح (آورندهٔ قانون به موسیقی ایران) و اکبر محسنی (آورندهٔ عود به موسیقی ایران)، سومین هنرمندی است که سعی در زنده کردن یک ساز مهجور ایرانی و اصیل را داشته است. ابتکار او نیز در سایهٔ جوانمرگی اش، تا سالهای سال، از نظرها پوشیده ماند و اکنون رباب، یکی از سازهای رایج در گروه نوازیهای موسیقی ایرانی است. طُرفه این که تمام این تلاش ها، تنها طی پانزده سال آموزش، آفرینش و اجرا، انجام گرفته است. پانزده سال از زندگی بیست و دو ساله موسیقیدانی تحصیل کرده و پر استعداد که مرگ ناگهانی او، خانوادهای اصیل و هنرمند و ایراندوست را از هم پاشید، مادرش که سالهای سال درد و داغ اولین پسرش بهزاد را با دشواری تحمل کرده بود، مصیبت دوم را تاب نیاورد و نوزده روز بعد از او با آگاهی از مرگ فرهاد یک شبه جان داد، استاد رسام ارژنگی، گرفتار درد عظیم مرگ پسر از یک سو، و ستم سنگین جامعهٔ آن روز (در موضع گیری بیمهر و عاطفهاش در قابل این واقعه) از سوی دیگر را بر وجود شکنندهٔ خود، سنگین و تحمل ناپذیر میدید، چهارده سال بعد از آن را در سوگی سیاه، به مرثیه خوانی، در عزلت گذراند. در این میان، از پس تلاطمهای روزگار، خواهر کوچکترش، " هما ارژنگی" امانت دار برادر شد و توانست آنچه را که از دستبرد زمانه و اهل زمانه، برجا مانده بود حفظ کند. یادداشت نویسی در باره این هنرمند، در شرایط دشواری که داشتم آسان نبود اما در نام فرهاد ارژنگی جاذبهای بود که تمام این گرفتاریها را نادیده گرفتم؛ و سعی کردم با همهٔ توان باقی مانده، آنچه را که از دستم بر میآمد، در خدمت به این چهره صمیمی و نامراد در موسیقی ایران، انجام دهم؛ و امید دارم کاری نکرده باشم که کاستیهای آن در آینده موجب شرمساری و اعتذارم شود. کار دربارهٔ فرهاد ارژنگی هنوز تمام نشده، و شاید زمان آن تازه آغاز شده باشد. میر سید علیرضا میر علینقی |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5059
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1525751
باشندگان در تارنما
87 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |







