| عطر و بو در شاهنامه فردوسی ـ بخش دوم و پایانی |
|
|
|
| شنبه ۲۴ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۳۰ |
|
برگرفته از روزنامه اطلاعات
اعظم کرمی اشاره: عطر و بو یکی از اجزا و عناصر شاهنامه و از فراوانترین و پربسامدترین جلوههای زندگی اشرافی و شاهنامه بوده است. استعمال بوهای خوشی مانند مشک، عبیر، عنبر، گلاب و کافور به شکلهای مختلفی از جمله خوراکی، مالیدن و ضماد کردن و سوزاندن و بخور دادن، سمبل رفاه و اشرافیت و تجملخواهی شاهان و شاهزادگان و بزرگان و طبقه ممتاز و مرفه ایران بود و در مرگ و زندگی و جشن و سرور آنان مورد استفاده قرار میگرفت. دو هفته پیش ، در بخش اول این مقاله، نویسنده به ذکر موارد و مصادیقی از حضور لفظی و معنایی «عطر و بو» در حکایت های حماسی شاهنامه پرداخت و اینک ادامه این مطلب را پی می گیریم: *** 27ـ نامه افراسیاب به سیاوش با عنبر نوشته شده است: نخستین که بر خامه بنهاد دست برخی از پژوهشگران از جمله محمدحسن ابریشمی معتقدند که «در عصر ساسانیان هنوز کاغذ به ایران نرسیده بود و برای نوشتن نامهها و اسناد از حریر یا پوست پرداخت شده نازک استفاده میکردند» درحالیکه شواهد و مستندات شاهنامه خلاف این امر را به اثبات میرساند: بر تخت بنشست فرخ دبیر به قرطاس بر نامه خسروی قلم چون دو رخ را به عنبر بشست (ج8/1983 ـ 1984) 28ـ نامه کیخسرو به کاوس: بفرمود تا پیش او شد دبیر نبشتند نامه بکاوس شاه (ج5/855ـ856) 29ـ عهدنامه شنگل، شاه هند به بهرامگور: قلم خواست از ترک و قرطاس خواست از آن پس بفرمود تا شد دبیر مرآن نامه را زود پاسخ نوشت بفرمود شاپور تا شد دبیر طبیعی است چنین نامههایی که مرکب آن خوشبوهای گرانبها بود بر روی کاغذ معمولی به نگارش درنمیآمد بلکه بر حریر یا به زبان حکیم فردوسی بر دفتر خسروی نگاشته میشد. البته استفاده از حریر به جای کاغذ علاوه بر ارزش مادی آن میتواند به علت حفظ و نگهداری رایحه خوشبوها نیز بوده باشد. 30ـ نامه سیاوش به کاوس: نوشتن به مشک و گلاب و عبیر 31ـ عهدنامه کیخسرو: یکی خط بنوشت بر پهلوی 32ـ نامه بهرام گور به نرسی: بفرمود تا پیش او شد دبیر 33ـ نامه فریبرز به کیخسرو: بفرمود تا نامه خسروی (ج4/831) یکی نامه دارم من از شاه هند 34ـ نامه کاوس به شاه مازندران با مشک و روی حریر است: پس آن نامه بنهاد پیش دبیر نوشته یکی نامهای بر حریر گاهی اوقات پس از نوشتن نامه، روی آن مشک سوده میافشاندند: چو خط از نسیم هوا گشت خشک در یکی از ابیات شاهنامه به استفاده از قیر در نگارش نامههای سلطنتی برمیخوریم و آن نامهای از کاوس به کیخسرو است: بفرمود تا پیش او شد دبیر یکی نامه از قیر و مشک و گلاب چو شد خامه از مشک وز قیر تر اما لزوماً همه نامههای خسروانی با مواد خوشبو نوشته نمیشده است و گویا رعایت این رسم، بستگی به اهمیت مخاطبنامه و محتوای آن نیز داشته است؛ چنان که شاپور در مورد اسرا و زندانیان روم: بفرمود تا شد به زندان دبیر هزار و صد و ده برآمد شمار همه خویش و پیوند قیصر بدند جهاندار ببریدشان دست و پای شواهدی متعدد از شاهنامه گویای آن است که نامههای خسروانی ممهور به مهر مشکین یا زرین بود. 35ـ نامه کسری: همان چون سرشک قلم کرد خشک نامه قیصر به خسرو پرویز: چو عنوان آن نامه برگشت خشک نامه اسکندر به قیدافه: چو از باد عنوان او گشت خشک آییننامه نگاری کیخسرو استفاده از مهر زرین بود: بفرمود تا رفت پیشش دبیر بنشستد عهدی ز شاه زمین نهادند برعهد بر مهر زر بفرمود تا عهد قم و اصفهان نویسد ز مشک و ز عنبر دبیر یکی مهر زرین برو بر نهاد علاوه بر استفادههای درمانی و آرایشی و... خوشبوها مصارف خوراکی نیز داشته است. براساس شاهنامه نخستین بار ابلیس، خود را به شکل خوالیگر در برابر ضحاک مجسم کرد و خوراکی از گوشت و گلاب و زعفران و دیگر خوشبوها ترتیب داد. طعم خوش و رایحه دلپذیر آن مواد موجب حیرت و شگفتی ضحاک شده و در نتیجه به امیال ابلیس تن در داد. بهروز چهارم چو بنهاد خوان بدو اندرون زعفران و گلاب چو ضحاک دست اندر آورد و خورد بهرام گور از خوراکیهای سفره شنگل، پادشاه هند بوی مشک استشمام میکند: همی بوی مشک آمد از خوردنی شاگرد بازرگان برای پذیـــرایی از مهمـــان متشخص و ناشناس خود می و زعفران و مشک و گلاب میبرد: شکر جست و بادام و مرغ و بره می و زعفران برد و مشک و گلاب 36ـ خوراک انوشیروان: خورش ها ز شهد و ز شیر و گلاب یکی دیگر از موارد استعمال بوهای خوش که از شاهنامه مستفاد میشود کاربرد این مواد در کفن و دفن و خشک کردن و مومیایی کردن اجساد بزرگان بود. به نظر میرسد معطر ساختن آرامگاه مردگان علاوه بر علل متعددی که در ذیل خواهد آمد ناشی از حس تجمل خواهی آنان و نیز میل به جاودانگی و برخاسته از اعتقاد به زندگانی اخروی بوده و این که مرگ را ادامه زندگی این جهانی میدانستند؛ یعنی همانطور که در زندگی، خوابگاه خود را با این مواد خوشبو میآراستند پس از مرگ نیز علاقهمند به ادامه این آیین بودهاند؛ ادامه این رسم هنوز هم در دین اسلام با عنوان حنوط میت بهجا مانده است. 37ـ انوشیروان در مورد کفن و دفن خود چنین وصیت میکند: چو من بگذرم زین جهان فراخ فراوان ز هرگونه افکندنی بهکافور تن را توانگر کنید گلاب و می و ارغوان جام بیست نهاده ز دست چپ و دست راست 38ـ در مرگ شاه مکران: یکی دخمه سازید مشک و گلاب «اگر مصریها مردگان را چندین هزار سال پیش مومیایی میکردند، سرخپوستان آمریکای جنوبی خیلی پیشتر با روش کاملاً طبیعی این کار را انجام میدادند؛ دور جسد را با برگ درختان و نی یا پنبه پیچانده و در قبرهای سنگی برای خشک شدن در معرض نور خورشید در بیابان قرار میدادند.» آقای ابریشمی در کتاب زعفران از دیرباز تا امروز به نقل از «منابع الاغذیه زکریای رازی» مینویسد: «هرودوت از پیشرفتهای پزشکی مصر و مراسم سوگواری و مومیایی کردن اجساد مردگان سخن گفته است. مطابق نوشته او پس از خارج کردن مغز و امعاء و احشاء درون شکم میت و شستشوی آن با شراب و گرد مواد معطر «آنگاه شکم مرده را از گرد صمغ خالص و دارچین و دیگر ادویه معطر به اسثتنای کندر پر میکنند و آن را میدوزند» براساس شاهنامه نوعی از مومیایی و خشک کردن اجساد شاهان و شاهزادگان و بزرگان و پهلوانان در ایران نیز معمول بوده است. 39ـ تور پس از کشتن ایرج و جدا کردن سر از تن او، مغزش را با مشک و عبیر میآکند و نزد فریدون میفرستد: بیاکند مغزش به مُشک و عبیر 40ـ سرفرود سیاوش را با کافور خشک کردند: تن شاهوارش بیاراستند سرش را به کافور کردند خشک 41ـ پس از مرگ بهرام گور هم مغزش را با مشک و عبیر آکندند: چو شد دور زان جایگاه نبرد بیاکند مغزش بمشک و عبیر 42ـ کیخسرو در مرگ دائی خود شیده میگوید: تنش را بمشک و عبیر و گلاب بگردنش بر طوق مشکین نهید 43ـ سر پیران ویسه را با مشک و کافور آکندند: بفرمود تا مشک و کافور ناب تنش را بیالود زان سربسر استفاده زیاد از این مواد به طوری که اجساد را میپوشاند نیز میتواند دلالت بر خشک کردن و مومیایی اجساد داشته باشد و نیز به علت خاصیت ضدحشره بودن این مواد بوده است. «خاصیت ضدحشره بودن کافور تا آنجاست که در قدیم تخت شاهان را به منظور دور کردن حشرات از چوب درخت کافور میساختهاند.» تنش زیر کافور شد ناپدید کفن و دفن رستم: نخستین بشستندش از خون گرم همه عنبر و زعفران خواستند همی ریخت بر تارکش بر گلاب بدیبا تنش را بیاراستند ـ دفن کاووس: ببردند پس نامداران شاه برو تافته عود و کافور و مشک نهادند زیر اندرش تخت عاج ـ دفن بهرام چوبینه: ز تیمار او شد دلش بدو نیم بدیبا بیاراست جنگی تنش همی ریخت کافور گرد اندرش قابل ذکر است که اسقفان مسیحی برای مردگان خود گور میساختهاند و رسم ساختن دخمه معمولاً مربوط به کیش ایرانیان باستان بوده است، اما در آئین مسیحیت نیز اجساد را با می و مشک و کافور و عبیر معطر مینمودهاند. قابل ذکر است که اجساد شهدا و کشته شدگان میدانهای نبرد را هم به علت قداست و پاکی به این خوشبوها نمیآلودند. مرگ نوش زاد: مکن دخمه و تخت و رنج دراز نه کافور باید نه مشک و عبیر ـ مرگ اسکندر: سکو با بشستش به روشن گلاب ـ مرگ یزدگرد: می و مشک و کافور و چندی گلاب (ج 9/677) همانطور که ازشاهنامه مستفادمیشود تابوت اجساد را قیراندود کرده و بامواد خوشبویی مانند دبق ومشک و عنبر وکافور خشک کرده و درزهای آن را میگرفتند و مانع ورود هوا به داخل آن و فساد جسد میشدند. ـ دفن رستم: یکی نغز تابوت کردند ساج همه درزهایش گرفته به قیر ز بر مشک و کافور و زیرش گلاب ـ دفن اسفندیار: یکی نغز تابوت کرد آهنین بیندود یک روی آهن به قیر ـ و شواهد دیگر: در و بند تابوت ما را بهقیر نخست آکنند اندرو انگبین یکی تخت تابوت کردش ز عاج بپوشید رویش بچینی پرند به دبق و به قیر و به کافور و مشک 44ـ در آب انداختـــن داراب فـــرزند همای چهرزاد: نهادش بصندوق در نرم نرم سر تنگ تابوت کردند خشک موارد استعمال گوناگون و مصارف مختلف مواد خوشبوی واهمیت وارزش فوقالعـــاده آن اینمواد را در میان هدایا وخلعـــتهایشاهان وپهلـــوانان وبـــزرگان جای داد، تاآنجا که هیـــچ یک از نثـــارها و تحـــف و هدایای شاهان شاهنامه خالی از رایحه ایـــن مواد نبوده است. بفرمود تا خلعت آراستند ز سیمین و زرین و اسپ و ستام ز دینار و گوهر ز مشک و عبیر 45ـ در میان خلعت کاووس به رستم پس از جنگ مازندران گلاب و مشک ناب هم وجود دارد: ببردند صد بدره دینار نیز ز یاقوت جامی پر از مشک ناب 46 ـ شنگل، پادشاه هند هم علاوه بر باج و خراج موظف خود عود و عنبر را هم در بین خراج خود به بهرام گور هدیه میکند: همان هدیه هند با باژ نیز 47ـ شنگل در مراسم ازدواج دختــــرش سپینود با بهرامگور به یاران بهرام درم و دینار و مواد خوشبوی میدهد: بیاورد یاران بهارم را درم داد و دینار و هرگونه چیز 48 ـ در میان خلعتی که افراسیاب برای سپهدار خود پیران ویسه می فرستد ودو جام پیروزه پر از مشک و عنبر هم وجود دارد: پرستار چینی و رومی غلام به نزدیک پیران فرستاد نیز 49ـ بخشی از هدایای پیران و گلشهر در روز عروسی سیاوش و فرنگیس به آنان عطریات است: بگنج اندرون آنچه بد نامدار ز بر جد طبق ها و پیروزه جام همان صد طبق مشک و صد زعفران 50ـ یاران مهران ستاد هم از خاقان چین، مشک و دینار هدیه میگیرند: همان نیز یارانش را هدیه داد همانطور که گذشت یکی از موارد کاربرد بوهای خوش، استفاده از آن در نثارهاست. گاه مشک و زعفران و عنبر و دیگر مواد خوشبو را بازر و درم و دینار میاندودند و بر سر یا پای عزیزی می ریختند و گاه هریک از آنها را بطور جداگانه بر سر و پای کسی میافشاندند. 51ـ وقتی که سلم و تور و ایرج، برای دیدن دختران شاه یمن میروند شاه یمن لشکری انبوه برای پذیره آنان گسیل میدارد و پس از ورود آنان به یمن مرد وزن بیـــرون آمده و گوهر و زعفران بر آنان ریخته و یال اسبها را به می و مشک میآلایند: شدند این سه پرمایه اندر یمن همیگوهر و زعفران ریختند همه یال اسبان پر از مشک و می 52 ـ سیندخت همسر مهراب کابلی روز ورود سام به شهر کابل مشک و زر نثار او میکند: نشستند بر پیل رامشگران پذیره شدن را بیاراستند برون رفت سیندخت با بندگان مرآن هریکی را یکی جام زر همه سام را آفرین خواندند بدان جشن هرکس که آمد فراز (ج1/ 1433 ـ 1435) 53ـ هنگام ورود کاوس به شـــهر شاهه در هاماوران، مردم شهر بر او گوهر و دینار و زعفران و عنبر و دینار نثار کردند: چو در شاهه شد شاه گردن فراز همه گوهر و زعفران ریختند 54ـ سیاوش پس از طی دوران کودکی خود نزد جهان پهلوان رستم، تصمیم میگیرد از پدرش کاوس دیدار کند، رستم او را با سپاه و گنجی گران روانه میکند، وقتی که سیاوش با جلال و شکوه و فرهی وارد میشود زر و عنبر آمیخته بر او نثار میکنند: همه زر به عنبر برآمیخته 55ـ کاوس از سودابه میخواهد گوهر و مشک و بوی بر سیاوش نثار کند و خواهران و پرستندگان زبرجد و زعفران بر او افشانند: به سودابه فرمود تا پیش اوی پرستندگان نیز با خواهران 56 ـ سپاه کیخسرو نیز بر او درم و زعفــران میافشانند: چو نزدیک شاه اندر آمد سپاه بدیوار دیبا بر آویختند درم ریختند از بر و زعفران بشهر اندرون هر که درویش بود درم داد مر هر یکی را ز گنج 57ـ همای چهرزاد، مادر داراب وقتی که داراب را پس از سالها دوری و افکندگی مییابد بر او مشک و گلاب و گوهر نثار میکند: ز دینار گنجی فرو ریختند ببخشید بر هر که بودش نیاز 58ـ اردشیر پس از شناختن فرزندش شاپور، گنج زر و گوهر و دینار و مشک و عنبر و یاقوت بر او نثار میکند: گهر خواست از گنج و دینار خواست بر او زر و گوهر بسی ریختند 59ـ روز ورود بهـــرام گور، از هنـــد به ایران هم آذین بسته و درم و دینـــار و مشــــک و زعفــــران نثار میکنند: چو آگاهی آمد به ایران که شاه ببستند آذین براه و بشهر درم ریختند از کران تا کران
پینوشتها: 1ـ آنچه که بر سر یا پای کسی پاشند / فرهنگ فارسی معین 2ـ نام درختی است که ثمر آن را حبالبان خوانند و در فارسی تخم غالیه گویند ... و به معنی لادن هم هست و آن نوعی از عنبر و مشمومات باشد که به عربی حصینالبان گویند و بیدمشک را نیز گفتهاند / برهان قاطع 3ـ شهــری است در ناحیه فرخآباد در 50 میلی رود گنگ / فرهنگ جامع شاهنامه 4ـ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران / ص 182 5ـ مرموک، یکی از گیاهان معطر از تیره نعناعیان و یکی از گونههای مریم گلی / فرهنگفارسی محمد معین 6ـ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران / ص 534 7ـ زعفران از دیر باز تا امروز / ص 218 8 ـ همان / ص 378 9ـ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران / ص 182 10ـ «ظاهرا کلمه دبق باید معرب واژه دبه فارسی باشد، دبه ظرفی بود که از سریش میساختند و برای نگهداری روغن بکار میرفت (مکنزی، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، 287)، دبق برای چسبیدن مواد ترکیبی حنوط چون کافور و مشک زعفران بر پیکر میت استفاده میشده است» / زعفران از دیرباز تا امروز، ص 364 11ـ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران / ص182 12ـ مـــدادها و مرکبهایی که با آن چیز نویسند، دودهها / فرهنگ فارسی محمد معین 13ـ زعفران از دیرباز تا امروز / ص 365 14ـ نام ملکه اندلس معاصر اسکنــدر مقدونی که به نوشابه معروف است. / فرهنگ جامع شاهنامه 15ـ دایرهًْالمعارف نو / ج 5 / ص 4213 16ـ زعفران از دیر باز تا امروز / ص 110 17ـ همان / ص 367
منابع و ماخذ: ـ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به اهتمام محمد معین، تهران، امیرکبیر، 1376 ـ تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، عبدالعظیم رضایی، تهران، در، 1381 ـ دایرهًْالمعارف زعفران از دیرباز تا امروز، محمدحسن ابریشمی، تهران، امیرکبیر، 1383 ـ دایرهًْالمعارف نو، عبدالحسین سعیدیان، تهران، علم و زندگی، 1378 ـ شاهنامه فردوسی، به کوشش سعید حمیدیان، تهران، قطره، 1379 ـ فرهنگ جامع شاهنامه، محمود زنجانی، تهران، عطایی، 1380 ـ فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، امیرکبیر، 1378 |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5059
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1523020
باشندگان در تارنما
49 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |





