| هنر نیز ِ ایرانیان است بس |
|
|
|
| دوشنبه ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۵۵ |
|
برگرفته از تارنمای شاهنامه و ایران مازیار قویدل این نوشتار با هدف ِ روشن ساختن، نمایاندن و به آگاهی رساندن برداشت های نادرست و نا آگاهانه ی فراهم آمده است که نا آگاهی دوستان و یا هرزه درایی ِ آگانه ی دشمنان ایران و یا فراموش کاری استادان به آن دامن زده، انگیزه ای شده است تا سروده ی درست و به جای استاد سخن فردوسی توسی را نادرست معنی کنند. سروده ی : … این وارونه نمایی و یا بد برداشت کردن و سپس در بوق و کرنا دمیدنش، کاری ناپسند و به دور از راستی و درستی است که گاه و بی گاه از دست و زبان فرهنگ مداران نیز بر می آید و گواهی می دهد که "از ماست که بر ماست"! در خور نگرش است که: ـ به جز از چند جای ( شاهنامه)، که فردوسی سخنان خود را بسیار روشن آورده است. هیچگاه از زبان خود، داستان سرایی نکرده است و همه آنچه در شاهنامه (به دور از افزوده ها)، آمده است. داستان هایی هستند که بسیار پیش از فردوسی بوده اند و فردوسی تنها و تنها آنها را آراسته و پیراسته است. و بسیاری، افزون، و افزون بر، فراوان، به فراوانی و همچنین بسنده، کافی و به اندازه ی نیاز، به کار برده می شوند. واژه ی "بس"، در سرود "هنر ـ(نیز ی و یا) ـ نزد ایرانیان است و بس"، نیز چنین باری دارد و به هیچ روی بدین معنی نیست و نمی گوید که هنر تنها نزد ایرانیان است و یا تنها ایرانیان هستند که هنر دارند، این سرود می گوید"بس یا بسی و بسیاری، یا به اندازه ی نیاز، هنر نزد ایرانیان است. همین و همین. در هنر، کار و صنعت سرود و شعر، همه و یا بسیاری از ما آموخته ایم که گاه تنها با جا به جایی واژه هایی می توان نوشته ای را آهنگین کرد. مانند جمله ی ِ : "چنین گفت رستم به اسفندیار"
در سروده ی دیگر استاد سخن، یا "هنر نیز ِ ایرانیان است بس" از سروری شنیدم که ایشان بس را به معنی تنها هم دیده اند. که با چنین دیدنی نیز در باره ی این سرود کاربردی نمی تواند داسته باشد، چرا که بر پایه آنچه پیشتر آمد درو نمایه ی سرود چنین معنایی را به آن نمی بخشد. از این گذشته این گروه از دوستان باید بدانند مرزهای فرهنگی ایران یا پشته ایران، به ایران امروزی پایان نمی پذیرد و خود در بر دارنده ی چند کشور است و ایرانی را که فردوسی بزرگوار از آن سخن می گوید آن گستره است و اگر افتخاری نیز در میان باشد از آن ِ ایرانیان امروزی نیست و افغان و تاجیک و ... بسیاری دیگر نیز از آن بهره ورند.
آنچنانکه نگارنده و بسیاری دیگر گمان می برند. این گونه سخنان بیهوده یا برداشت های نادرست از سرودهای استاد سخن فردوسی توسی، ـ(که اگر نبود ما نیز عرب زبان بودیم)ـ ، بیشتر بر زبان شماری از آنانی روان شده است یا می شود که باور به ایدئولوژی هایی همانند اسلام و کمونیسم داشتنه اند و فردوسی، زبان و جایگاهش، سد راهی برای آنان بوده است. اینگونه دشمنان دانا، با چنین انگیزه هایی کوشیده اند با وارونه وانمودن درون مایه ی سرودهای استاد سخن فردوسی توسی، که برای رهایی ایرانیان و زبانشان سروده است دست به کارهایی بزنند که آبروی خودشان را می برد و زحمت ما می دارد. نا گفته نماند گاه دوستان نادان نه اینکه آتش بیار معرکه شده اند که گوس سبقت را نیز از آنان ربوده اند.
به باور نزدیک به درست شماری از پژوهندگان، ، این نجس برشمردن نیز از آن نمونه های سیاسی و استراتژیک است و نه آیینی. زیرا تازیان که با نگهداری سگ آشنا نبودند و از وفاداریش به خداوندگارش آگاهی نداشتند. در هنگام یورش و تجاوز به جان و مال وناموس دختران، خواهران، برادران، مادران، و پدران ما، با واکنش ها و پشتیبانی های سگان با وفای ما روبرو می شدند، از ترس بر جانشان چیره می شد و پا به فرار می نهادند. سران و سروران آنان که زار ی و زبونی ایرانیان را می خواستند، برای اینکه ایرانیان را از نگهداری سگ ها باز دارند، سگ را نجس خواندند و ایرانیان را از نگهداری آنان پرهیز دادند تا بتوانند آسان تر بر جان و مال و ناموس مان یورش برند. در میان مردم هستند کسانی که باور دارند، عوعو کردن و آوای سگ را "پارس کردن"، نامیدن نیز، از همین دسته از واکنش های تازیان بوده است. آنان آوای سگان پشتیبان ایرانیان را همانند پارسی گویی برشمردند و هر گاه سگی از نزدیک شدن دشمنی تازی آگاهی می داد. می گفتند پارسی سخن می گوید و یا پارس می کند و از آنجا که ما تربیت یافته به دست و یا با فرهنگ دشمنان هستیم نیز، این هرزه گویی ها را دانسته و ندانسته، بر زبان می آوریم و دشمنان را شادمان می سازیم. نمونه ی دیگر سبک بر شمردن زبان دری است. دشمنان آگاه، نه تنها ناروا گفتند که این ناروایی را نخست بر زبان دوستان نادان و با گذشت زمان بر زبان ِ همه ی ما روان ساختند و ما نادانسته و بدون اینکه بدانیم چه بر زبان می رانیم . به هر کسی که ناروا و چرند گویی می کند می گوییم "دری وری"، می گوید!!!
پس از آگاهی یافتن از چم یا معنی واژه ی "بس"، در فرهنگ های ِگوناگون، نمونه سرود هایی از سرایندگان نامدار و شناخته شده ی پارسی سرا، در پی آورده می شود تا برای همه ی ما روشن گردد که هیچ گاه و در هیچ نوشته ای واژه ی بس، به چم و معنای تنها به کار برده نشده است. هنـر نیـز ایـرانیـان است و بس ندارند شیــر ژیـان را به کــس
تــرا زِین جهان شادمانی بس است به بهـرام گفتنـد انـدر سخـن چنین داد پاسخ که دانش بس است نبـاشـد زیـن زمـانه بس شگفتی بس عـزیزم بس گرامی سال و ماه اگـر بس بـدی دیـدن آشگـار نباشـد بس عجب از بختم ار عود روستایـی زمین چـو کـرد شیار سـوار تـرک بـودش سد هزاری
بس گرسنه خفت و کس ندانست که کیست از بس که چشم مست در این شهر دیده ام شـــراب خانگی ام بس، می مغانه بیار ای بسا اسب تیـز رو کـه بمـــرد ای بســا ابلیـس ِ آدم رو که هســت مگـر می رفت استـــاد مهینـــه با مهر فراوان |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 33محتوا : 3877
پیوندها : 155
بازدیدهای محتوا : 1102813
باشندگان در تارنما
44 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |


