| سفر به اشکور؛ گزارشی از مراسم آفتاب خواهی مردم گیلان |
|
|
|
| پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۳۳ |
|
برگرفته از فصلنامۀ فروزش شماره دوم، بهار 1388، رويه 104 تا 105 آرش نورآقایی
حدود ۴ صبح بود که به تنکابن رسیدیم و چون وقت داشتیم، در میانهی راه تنکابن به رامسر، به طرف چپ جاده پیچیدیم و در تاریکی خود را به جنگل شعفبرانگیز «دالخانی» رساندیم. بهخاطر تاریکی هوا، همراهان من هیچ تصوری از زیبایی مکانی که به سمتش میرفتیم، نداشتند. اما در هنگام سپیدهدم، اتومبیل را از حرکت نگه داشتیم تا از بلندیهای رو به دریا، شاهد یکی از زیباترین طلوعهایی باشیم که هر کسی به ندرت ممکن است در زندگی خود شاهدش باشد.
سپس با شگفتی و حسرت از سپری نکردن زمانی بیشتر در این مکان زیبا، به سمت جادهی اصلی و به رامسر رفتیم. ساعت ۷ صبح بود که در رامسر صبحانه خوردیم. پس از آن به سوی رودسر و از آنجا به سوی رحیمآباد و در نهایت در جادهای فوقالعاده زیبا به سوی روستای شوک، ادامهی مسیر دادیم. ۹:۳۰ بود که به شوک رسیدیم. در مسیر، پارچههای زردرنگ، مهمانان جشنواره را به محل برگزاری جشن هدایت میکرد و بهاشان خوشآمد میگفت. هنوز جشن شروع نشده بود و ما وقت داشتیم که شاهد آماده شدن مردم برای مراسم باشیم. این بود که در روستا گردش کوتاهی انجام دادیم و اطلاعاتی به دست آوردیم:
در منطقهی اشکور، مراسم و آیینهایی برگزار میشود که برخی از آنان عبارتند از «الاهی خور دتاوه»، رابچره، عروس گُله (عروس گُلی)، تبریخوانی، شیلانکِشی، مراسم شیردوشان و کت زدن شیر، رسم یشماق (رو گرفتن، مچه گرفته) نوعروسان و همچنین اجرای بازیهای قیشبازی، لاخنبازی، گولهبلهبازی، گودرهبازی، اَچان اَچان و... خانههای روستا بر اساس معماری بومی ساخته شدهاند و ایوانهایی با نردههای چوبی دارند که گلهای رنگارنگ از آنها آویزان است. غازها و اردکها در حیاط خانهها سرگرم کار خود بودند و زنی بر سر چشمه، لباس میشست و پیرزنی بر روی پلههای خانهاش نشسته بود و به ما که غریب بودیم، نگاه میکرد. پس از گردش در روستا و چیدن چند «به» بزرگ آبدار شیرین، به محل اجرای مراسم رفتیم. محل برگزاری در باغ فندق و در حدّ فاصل میان دو درخت چنار قدیمی بود. درختان فندق چنان به هم نزدیک بودند که با شاخ و برگهایشان سقفی را بر روی سر تماشاگران و حاضران در جشن، گسترده بودند. در گوشهای از باغ، بساط چای به راه بود و تازه واردان را به سوی خود میکشاند. در طرف دیگر، نمایشگاه کوچکی از هنرهای سنتی منطقه به نمایش درآمده بود. در حیاط خانهای هم که به باغ نزدیک بود، دیگهای بزرگ غذا بر روی آتش قرار داشتند و بوی نهار لذیذی به مشام میرسید. کمی دورتر از همهی این وقایع، جوانان محل برای شرکت در کشتی «گیلهمردی» حاضر میشدند و خودشان را گرم میکردند. یکی از مجریان مراسم به ما گفت که در سال قبل حدود ۱۵۰۰ نفر از روستاها و شهرهای گیلان برای شرکت در جشنواره «الاهی خور دتاوه» به محل برگزاری جشن آمده بودند. امسال هم همچون سال قبل، این جشنواره با حمایت سازمان «میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان گیلان» و با همّت خود مردم منطقه اشکور اجرا میشد. پیش از شروع مراسم، یکی از برگزارکنندگان ما را به سمت نمایشگاهِ کوچک صنایع دستی هدایت کرد و برایمان توضیح داد که: «گالش»ها یا همان چوپانها برای در امان ماندن از سرما از بالاپوشی به نام «چوخا» استفاده میکنند و شلواری میپوشند که آنها را در برابر تیغ و خار و مارگَزیدهگی ایمن میکند و وسیلهای دارند به نام «دستوره» که ساک دستیاشان محسوب میشود و زنانشان حصیری میبافند که در خانه و بر روی زمین به عنوان موکت، پهن میکنند و بر رویش مینشینند. پس از خوانش قرآن و صحبتهای مجری، پهلوان جوان و دلقک پیر در میدان حاضر شدند و به اجرای نمایش پرداختند. نمایش این دو نفر بسیار نمادین و منطبق با استورههای ایرانی بود: لباس دلقک صورتی (قرمز) و ناآراسته بود و لباس پهلوان، سفید و آراسته؛ دلقک پابرهنه بود و پهلوان کفش به پا داشت؛ هیکل دلقک، نامتناسب بود و چهرهاش را با زغال سیاه و زشت کرده بودند و در عوض پهلوان جوان و خوشسیما و خوشهیکل بود؛ حرکات دلقک، گستاخانه و مضحک بود و حرکات پهلوان همراه با ادب و احترام؛ دلقک برای اغراق بر مسخرهگی، پستانکی را از گردنش آویزان کرده بود و برای تماشاگران زبان درمیآورد، اما پهلوان پیشانیبندی با نام امام حسین بر پیشانی داشت و با مردم احوالپرسی میکرد. هنگامی که پهلوان به بالای دیرکها رفت و بر روی طناب با چوب بلندی در دست، راه میرفت، دلقک در زیر و بر روی زمین با چوبی در دست، ادای او را درمیآورد، گاهی نیز سوار بر چوبی که در دست داشت میشد و از آن به عنوان مرکبش استفاده میکرد... جالب اینکه دیرکهای چوبی هم به صورتی و سفید رنگ شده بودند. خلاصه اینکه پهلوانِ جوانِ سفیدپوش، نماد نیروهای اهورایی بود و پهلوانِ پیرِ سیهچرده، نماد نیروهای اهریمنی. نیروی اهورایی در آسمان بود و نیروی اهریمنی بر روی زمین و در زیرِ نیروی اهورایی. پهلوان بر بالای طناب به هنرنمایی و بندبازی ماهرانه میپرداخت و دلقک به کارهای دلقکانهی خویش ادامه میداد. آنها در انتهای برنامهشان با هم کشتی گرفتند و آن که مغلوب شد، البته دلقک یا همان پهلوان سیاه بود. در بیشترِ نقاط کشورمان، مراسمِ بارانخواهی دیده میشود، اما در برخی از مکانها، هنگامی که باران زیاد میبارد، مراسم آفتابخواهی اجرا میشود که مراسم «الاهی خور دتاوه» به همین منظور است. |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5056
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1519834
باشندگان در تارنما
48 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |



دومین مرتبه بود که جشنوارهی «الاهی خور دِتاوه» (الاهی خورشید بتابد) در بلندیهای غرب مازندران و شرق گیلان برگزار میشد. این بار محل اجرای مراسم، روستای «شَوَک» بود. ما میخواستیم شاهد این مراسم باشیم.


