|
چهارشنبه ۰۹ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۴۲ |
|
داستان های پند آموز، داستان و جملات بزرگان ضربالمثل گونهای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آنها نهفته است. بسیاری از این داستانها از یاد رفتهاند، و پیشینهٔ برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ بااینحال، در سخن بهکار میرود.
چار دیواری اختیاری! چاقو دسته خودشو نمیبره! چاه کن همیشه ته چاهه! چاه مکن بهر کسی، اول خودت، دوم کسی! چاه نکنده منار دزدیده! چرا توپچی نشدی! چراغی که به خونه رواست، به مسجد حرام است! چشته خور بدتر از میراث خوره! چشم داره نخودچی، ابرو نداره هیچی! چشمش آلبالو گیلاس می چینه! چشمش هزار کار میکنه که ابروش نمیدونه! چغندر گوشت نمیشه، دشمنم دوست نمیشه! چنار در خونه شونو نمی بینه! چوب خدا صدا نداره ، هر کی بخوره دوا نداره! چوب دو سر طلا ست! چوب را که برداری، گربه دزده فرار میکنه! چوب معلم گله، هر کی نخوره خله! چو به گشتی، طبیب از خود میازار — چراغ از بهر تاریکی نگه دار! چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن — که گوهر فرو شست یا پیله ور! چه خوشست میوه فروشی — گر کس نخرد خودت بنوشی! چه عزائیست که مرده شور هم گریه میکنه! چه علی خواجه، چه خواجه علی! چه مردی بود کز زنی کم بود! چیزی که شده پاره، وصله ور نمی داره! چیزی که عوض داره گله نداره!
به کوشش ا. یاراحمدی
|