رویه نخست زبان و ادب فارسی ضرب المثل ضرب‌المثل‌های شیرین فارسی - «ت»
ضرب‌المثل‌های شیرین فارسی - «ت» PDF چاپ رایانامه
چهارشنبه ۰۹ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۴۰

داستان های پند آموز، داستان و جملات بزرگان
ضرب‌المثل گونه‌ای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آن‌ها نهفته است. بسیاری از این داستان‌ها از یاد رفته‏اند، و پیشینهٔ برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ بااین‌حال، در سخن به‏کار می‌رود.

تا آب گل‌آلود است باید ماهی‌گرفت.
تا آبرو نریزی این آسیا نگردد.
تا ابله در جهان هست، مفلس در نمی‌ماند.
تا با چشم راست بتوان دید با چشم چپ نباید نگرید.
تا باد نجنبد نفتد میوه ز اشجار.
تا باغ میوه داشت منش باغبان بُدم / حالا که شد خزان به شغالان گذاشتم.
تا ببینیم که از غیب چه آید بیرون.
تا بخت که را خواهد و میلش به که باشد.
تا برویم گِرد کنیم، درازمان کرده‌اند.
تا بلبلی نباشد بستان صفا ندارد.
تا بند قبا بازکنی صبح دمیده است!
تا بوَد گربه مهتر بازار، نبوَد موش جلد و دکّاندار.
تا بود مهر، زمه نورگرفتن ستم است.
تا بوده چنین بوده و تا باد چنین بادا!
تا به آب نزنی، شناگر نمی‌شوی.
تا بیایی ثابت کنی خر نیستی، صد من بارت کرده‌اند!
تا پا روی دم سگ نگذارند، سگ صدا نمی‌کند.
تا پای بردم سگ ننهند، نگزد.
تا پدر نشوی، قدر پدر ندانی.
تا پریشان نشودکار، به سامان نرسد.
تا پول داری رفیقتم، قربان بند ‌کیفتم!
تا پول داری، کله جوش بخور!
تا پول ندهی آش نخوری.
تا پیش من بودی سنجد بودی، این جا آمدی قُبیده بادام شدی؟
تا تریاق از عراق آورند، مارگزیده مرده باشد.
تا تنور گرم است نون را بچسبون!
تا تنورگرم است نان را باید پخت.
تا تو از بغداد بیرق آوری/ درکلاته کشت نگذارد‌کلاغ!
تا تو باشی که دگرآرغ بی‌ جا نزنی!
تا تو بخواهی لب ترکنی من از یونجه‌زار هم گذشته‌ام.
تا تو بگویی «ف» من به فرح‌‌زاد رسیده‌ام.
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام!
تا تو تفنگ‌ و یراق ببندی، دعوا تمام شده است!
تا تو خاکساری بدان که سروری.
تا تو دربند قلیه و نانی / کی رسی در بهشت رحمانی؟
تا تو را مثل خودم گدا نکنم، دست از سرت‌ رها نکنم.
تا تو فکر خر بکنی ننه، منو در بدر میکنی ننه!
تا تو فکر رخت بکنی ننه، منو سیا بخت می‌کنی ننه!
تا تو کوک کنی، ما رنگش را هم زده‌ایم!
تا توانستم ندانستم چه سود / چونکه دانستم توانستم نبود
تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن /به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی
تا توانی به سه کس سودا مکن / مال جدم، لاتکلم، چوخ دمه
تا توانی پردۀ کس را مدر / تا ندرّد پرده‌ات را پرده‌دار
تا توانی درون کس مخراش.
تا توانی دلی به دست آور، دل شکستن هنر نمی‌باشد
تا توانی سعی‌کن درکارآش /کاسه‌گر چینی نباشد‌گو مباش
تا توانی می‌‌گریز از یار بد.
تا جان در خطر ننهی، بر دشمن ظفر نیابی.
تا جان هست، امید هست.
تا جای ندانی، پای منه.
تا جوانی جوان باش، چون پیرشدی پیری‌کن!
تا جهان بود و بود مرغ بود طعمة باز.
تا چراغ روشن است، جانورها از لانه بیرون می‌آیند.
تا چراغ روشن است،گاو می‌زاید.
تا چراغی خانه را باید، به مسجدکی رواست؟
تا چرچر مستانت بود، یاد زمستانت نبود؟
تا چرخ و فلک بر سرِ دور است، هر شب و روز همین‌طور است.
تا چوب به دهل نخورد، مرده روی آب نیاید.
تا چه آید زپس پرده برون؟
تا چه دارد زمانه زیرگلیم.
تا چه شکلی تو، در‌آیینه همان خواهی دید.
تا حالا می‌گفتم آری، حالا می‌گویم نه!
تا حرکت نکنی، برکت نیابی.
تا حیاتی هست، ما را روزی ما می‌رسد.
‌تا خانه‌ای ویران نشود، خانة دیگری آباد نگردد.
تا خدا نگشود صد در برکسی، یک درنبست.
تا خر شده‌ای، بارگذارند به پشتت.
تا خرمنت نسوزد، احوال ما ندانی.
‌تا خطر‌نکنی، خطیرنشوی.
تا خم شده‌ای، بارگذارند به پشتت.
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون؟
تا دانه نیفکنی نروید.
تا در‌آتش ننهی، بوی نیاید ز عبیر.
تا دلت نشکست، اشکت رو‌نقی پیدا‌ نکرد.
تا دلی آتش نگیرد، حرف جانسوزی نگوید.
‌تا دم باقی است، امید باقی است.
تا دوست که را خواهد و میلش به که باشد.
تا راه بین نباشی کی راهبر شوی.
تا رنج تحمل نکنی، گنج نبینی.
تا رنج کهتری بر خویشتن ننهی، به آسایش مهتری نرسی.
تا روباه شده بود، به چنین سوراخی در نمانده بود.
تا روغن برجاست چراغ نمی‌میرد.
تا ریش در نیاورده‌ای، کسی را کوسه قلمداد نکن!
تا ریشه در‌ آب است، امید ثمری هست.
تا زر به ترازو ننهی، گوسفند نبری.
تا زر داری، به زور محتاج نه‌ای.
تا زنده است از دهنش آتش در می‌آید، وقتی مرد ازگورش!
تا زنده بودم آبم ندادی، حالا که مرده‌ام گلاب بر مزارم نهادی؟
تا شغال شده بود به چنین سوراخی گیر نکرده بود!
تا کرکس بچه دارشد، مردار سیر نخورد!
تا گوساله گاو بشود، دل مادرش آب می‌شود!
تا مار راست نشه توی سوراخ نمیره!
تا نازکش داری نازکن، نداری پاهاتو دراز کن!
تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!
تا نپرسندت، مگو از هیچ باب/ تا نخوانندت، مرو از هیچ در
تا ندانی که سخن عین صواب است، مگوی!
تا ندیده‌ای، پاک است.
تا نسوزد، بر نیاید بوی عود.
تا نشوی پیر، ندانی که چیست.
تا نشوی همسالم، خبر نمی‌شوی از حالم.
تا نعمتی را نخوری، شکرش را بجای میاور.
تا نفس هست، امید هست.
تا نقدی ندهی، بضاعتی نبری.
تا نقش تو آیه خوش بخندی، تا نقش من آیه قرقطینا؟
تا نگرید ابر، کی خندد چمن/ تا نگرید طفل، کی نوشد لبن؟
تا نگویی دِنگی برنمی‌دارد لِنگی.
تا نمیرد یکی به ناکامی/ دگری شادکام کی گردد؟
تا نهال تر است، باید راست کرد.
تا نیست غیبتی، نبود لذت حضور.
تا هستم بریش تو بستم!
تا هیزم برجاست، آتش نمی‌میرد.
تا یار یار است یارش باش، آزارکه شد خارش باش.
تا یک گوسفند از جوی پرید، همه می‌جهند.
تاب مقراض ندارد، ورق نازک‌گل.
تابستان پدر یتیمان است.
تابین ندارد، می‌گوید سه صف بایستید!
تاپو، پشت و رو ندارد.
تات نپرسند، همی باش گنگ.
تات نخوانند، همی باش لنگ.
تاج زرحسرت مو را از سرِکَل نمی‌برد.
تاجرکه ور میشکنه، میز و صندلیش را رنگ می‌کند.
تار و پود این جهان یکسر به هم پیوسته است / می‌خورد بر هم جهانی چونکه یک دل بشکند.
تاریکی شب، سرمة چشم موش کور است.
تاریکی نشسته، روشنایی را می‌پاید!
تاوان نصفه می‌رسد.
تأخیر را فتنه‌ها درقفاست.
تأدیب معلم به کسی ننگ ندارد / سیبی که سهیلش نزند، رنگ ندارد.
تب تند عرقش زود در میاد!
تبر داده و سوزن خریده است.
تبر را گم کرده، پی سوزن می‌گردد.
تبه‌ گردد از بی شبانی رمه.
تحصیل کام دل به تکاپوی خوشتر است.
تخم بد در زمین نیک چه سود؟
تخم چون در شوره کاری ضایع و بی‌بر شود.
تخم چون نیک بود، نیک پدید‌آرد بر.
تخم علم را باید، در دل پاک پاشید.
تخم مرغ دزد، شتر دزد می‌شود.
تخم مرغ گنده مال مرغی دیگر است.
تخم نکرد نکرد وقتی هم کرد توی کاهدون کرد!
تدبیر از پیر و جنگ از جوان.
تدبیر انسانی دگر و تقدیر آسمانی دگر است.
تدبیر دگر باشد و تقدیر دگر.
تدبیر صواب از دل خوش باید جست.
تدبیرکند بنده و تقدیر نداند.
تدبیرکند بنده، تقدیرکند خنده.
ترازو دو سر دارد.
ترازوی قیامت را سنگ کم نیست.
ترب ندارد بخورد، آروغ قیمه می‌زند!
ترب هم جزو مرکبات شده است.
تربیت نااهل را چون گردکان برگنبد است.
ترتیزک خریدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد!
تره به تخمش میره، حسنی به باباش!
تعارف کم کن و بر مبلغ افزا!
تغاری بشکنه ماستی بریزد — جهان گردد به کام کاسه لیسان!
تف سر بالا، بر میگرده بریش صاحبش!
تلافی غوره رو سر کوره در میاره!
تنبان مرد که دو تا شد بفکر زن دوم میافته!
تنبل مرو به سایه، سایه خودش می‌آید!
تنها بقاضی رفته خوشحال برمیگرده!
تو از تو، من ازبیرون!
تو بگو (( ف )) من میگم فرحزاد!
تو که نی زن بودی چرا آقا دائیت از حصبه مرد!
توبه گرگ مرگ است.
تومون خودمونو میکشه، بیرونمون مردم را!
توی دعوا نون و حلوا خیر نمیکنند!


به کوشش ا. یاراحمدی

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۱۸
 

ديدگاه بنويسيد


كد امنيتي
بازيابي

آمار

هموندان : 34
محتوا : 5059
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1526178

باشندگان در تارنما

 53 مهمان حاضر

خبرنامه

نام:

رایانامه:

ایران‌بوم، همه‌ی ايران‌دوستان را عضو تحريريه‌ی خود مي‌داند. ايران‌بوم در ويرايش نوشتارها آزاد است.

من یار مهربانم
کتـاب بهترین هدیه است. نوروز 1391 خورشیدی به عزیزان خود کتاب عیدی دهید.

موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان
می‌خواهم در طرح 1000 تومانی محک شرکت کنم