| شمول معنایی شعر حافظ و تاویلهای یکسونگرانه |
|
|
|
| شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۳۷ |
|
برگرفته از تارنمای آریابوم
دکتر اصغر دادبه درآمد من هر بار که میخواهم در باب خواجهی بزرگ - حافظ - سخن بگویم، از خود او همت میطلبم و میخواهم خودش بگوید که در آغاز سخن کدامین غزل را به عنوان حُسن مطلع بخوانم. امروز هم دوبار با نسخهای که در اختیارم بود، تفال زدم؛ نسخهای که سالهاست مونس من است و آن را خیلی دوست دارم، بیست - سی سال است آن را از خود جدا نکردهام. بر اساس این نسخه درس خواندهام، درس دادهام توی آب افتاده است و باز هم عوضش نکردهام. (یک بار، پس از کلاس به همسرم دادم که به منزل ببرد، در راه از دست او در آب افتاد. لابد خواجه به کنایه، یا با عملکردی نمادین میگفت : «بشوی اوراق گر همدرس مایی ...») به هر حال فال، این غزل است : گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایهی آن سرو روان ما را بس و جواب فال هم این غزل : دلا رفیق ِسفر، بخت ِنیکخواهت بس نسیم روضهی شیراز پیک ِراهت بس این فال و این جواب فال هم مثل بسیاری از فالهای حافظ، لطف ویژهای دارد، به ویژه که من بر سر راه شیرازم و پس از ایراد این سخنرانی، جهت شرکت در یادروز حافظ به شیراز میروم. فال را در آغاز سخن میخوانم تا سخنانم حُسن مطلع داشته باشد و جواب فال را در پایان قرائت میکنم تا عرایضم حُسن مقطع پیدا کند و در محضر سخنشناسان شهر دانش و هنر، - اصفهان - به برکت سخن بلند حافظ، چیزکی بشود و به قول خواجه «قبول دولتیان کیمیای این مس بشود» :
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایهی آن سرو روان ما را بس
طرح موضوع سالهاست، و به ویژه این سالها عادت بر این جاری شده است که شعر حافظ را بخوانند و چون غزل تمام شد چشمها را ببندند و صرف نظر از معانی واژهها و تعبیرها و اصطلاحها نظر خود را و ذهنیت خود را بر شعر حافظ بار کنند و هر معنی که خود میخواهند از آن به در آورند. این کار، چنانکه عرض خواهم کرد، البته با در نظر گرفتن معیارها و میزانهایی شاید ره به جایی ببرد، اما بیحساب و کتاب نیست و با معانی و تفاسیر یکسونگرانهای که در طول قرون و اعصار، بدون معیارها و ضوابط تعیین شده در علوم بلاغی و اصطلاح شناسی، بر حافظ و شعر حافظ تحمیل شده و میشود تفاوتها دارد. از یک طرف، یکسونگری در تفسیر شعر حافظ جفاست و از طرف دیگر تاویلهای بیبنیاد و تفسیرهای به رای، خطاست و در میانهی این خطا و جفا - که از جمله مصادیق ِافراط و تفریط است - صواب و اعتدال همانا شمول معنایی و نمودن معانی مختلف سخن حافظ، بر اساس موازین دقیق علمی است. بنابراین سخنانم را به دو بخش تقسیم میکنم : بخش نخست : تبیین تفسیرهای یکسونگرانه بخش دویم : تبیین شمول معنایی تفسیرهای یکسونگرانه از آن زمان که مفسران به نوشتن شرح و تفسیر بر شعر حافظ دست زدهاند تا کنون، به گمان من، چهار دیدگاه و دو مبنا قابل تشخیص است، یعنی که چهار دیدگاه از دو مبنا نشات گرفته است : مبای اعتقادی (ایدئولوژیک) و مبنای علمی الف - مبنای اعتقادی (دیدگاههای اعتقادی) دیدگاههای اعتقادی از مبنایی اعتقادی به بار میآید و به تاویلهای یکسونگرانهی ایدئولوژیک منجر میشود؛ تاویلهای عرفانی - دینی، و تاویلهای سیاسی - الحادی : 1. تاویلهای عرفانی - دینی : یعنی شناختهترین و کهنترین گونهی تاویل؛ در این نوع تاویل کوشش میشود تا از تمام ابیات حافظ معنایی عرفانی، و فقط معنایی عرفانی به دست داده شود؛ آن هم از این طریق که به جای هر واژه از شعر حافظ یک معادل عرفانی نهاده شود؛ معادلی که - معمولا - با ضوابط اصطلاحشناسی عرفانی، و با ضوابط انتقال واژه و معنای آن از ماوُضِعَلَه، یعنی از معنای اصلی و زبانی به حوضهی غیر ماوُضِعَلَه، یعنی به حوضهی مجازی و هنری سازگار نیست. نمونهی نخست : تاویل «سمرقند» و «بخارا» به «کونین»، به «دل و جان» و به «دین و ایمان» و نیز به «نام دو مرشد حافظ» که یکی در سمرقند بوده است و یکی در بخارا !! در بیت : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را نمونهی دویم : تاویل نوشیدن شراب به «ذکر دوست» و تاویل بیت ِ: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که مِی حرام، ولی بِه ز مال ِاوقاف است به ابن معنا که :«مراد این است که ذکر دوست از تصرف در مال وقفی بهتر است !!» نتیجهی آشکار این تاویل آن است که «ذکر دوست، بد است ! اما در مقایسه با خوردن اموال وقفی بهتر است !!» نمونهی سیُم : تاویل «ثلاثه غساله» به «تجلیات صوری و افعالی و ذاتی» در بیت ِ: ساقی حدیث ِسرو و گل و لاله میرود وین بحث با ثلاثهی غساله میرود در پایان این بخش بد نیست خاطرهای بشنوید از محفلی که در آن بر اینگونه تاویلها تاکید میشد؛ تاویلگری - که نقش ارشاد به عهده داشت - بعد از خوانده شدن این غزل : به دور لاله قدح گیر و بیریا میباش به بوی گل همدم صبا میباش چنین تاویل آغاز کرد که :«لاله، یعنی اینکه معشوق ازلی و ابدی نیمتنهاش را نشان دهد و گل، یعنی اینکه تمام قد خودش را بنماید ...» آنگاه حکایت «سه ماه مِی خوردن و نُه ماه پارسا بودن را» اینسان تاویل کرد که :«صوفیان هم اهل معاملاتاند و هم اهل عبادات ...!» مباحثی که در آن حلقهی جنون میرفت ورای مدرسه و قیل و قال مساله بود بله، وقتی معیاری علمی پیش چشم نباشد گفتن حرفهای عجیب و غریب و دست زدن به تفسیرهای به رای و به تاویلها امری عادی و رایج است. اگر در کار تفسیر قرآن، تهدید شده است که جایگاه مفسر به رای جهنم است (مَقعَدُهُ فی النار) اینجا، در کار تفسیر شعر شاعری که قرآن در سینه دارد کسی تهدیدی هم نمیتواند بکند، که البته این شاعر به همه تعلق دارد ... بیچاره حافظ که دیوارش خیلی بلند نیست. 2. تاویلهای سیاسی - الحادی : یعنی تاویلهای روشنفکرانهای که از سوی برخی روشنفکران در نیم قرن اخیر از شعر حافظ به عمل آمده است. این تاویلگران، گاه کار را به جایی رساندهاند که الحاد حافظ و از گرایش او به ماتریالیسم، آن هم از نوع دیالکتیک آن سخن گفتهاند؛ کاری و تفسیری که با مبانی و اصول دیالکتیک هم سازگار نیست ! در این باب نیز به ذکر دو نمونه بسنده میکنیم : نمونهی نخست : تفسیر و تاویل «نقادی دردمندانهی حافظ به نفی معاد» است در بیت : گر مسلمانی از این است که حافظ دارد وای اگر از پس امروز بُوَد فردایی تاویل چنین است که «اگر = شک» در معاد همانا تردید در یکی از ضروریات دین است و این «اگر» و این «تردید» یعنی الحاد و تفسیر نوین الحاد هم یعنی مارکسیسم و ماتریالیسم ! در حالی که حافظ در بیت مورد بحث، دردمندانه و دیدارانه (و البته نه از موضع قشری) به نقد عملکرد دیندارانی میپردازد که از دین نام آن را با خود دارند. منتهی این انتقاد را با شگرد «نقد از خود با هدف ِنقد از دیگران» انجام میدهد. نمونهی دویم : تاویل «دفتر بی معنی» است به «قرآن» ! در بیت ِ: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی وین دفتر بیمعنی غرق مِی ناب اولی در حالی که با دهها قرینهی حالی و مقالی روشن است که مراد از «دفتر بیمعنی» همانا «دفتر دانش» است و سخنانی از این دست نقد دانش عقلی و استدلالی است به شیوهی اهل عشق و عرفان : دفتر دانش ما جمله بشویی به مِی که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود ذیل : در پایان این بخش به نکتهای مهم اشاره میکنم و آن نکته اینست که به قول طرفداران مکتب ماتریالیسم، حذف «خدا» دستاورد ماتریالیسم دیالکتیک است. این «حذف» در ماتریالیسم مکانیکی ممکن نیست. تاریخ الحاد هم - که بحث آن مفصل است - این نکته را تایید میکند. یکی از معانی الحاد در تاریخ، ناباوری نسبت به نبوت است. وقتی میگفتند :«ابن راوندی ملحد»، یا «زکریای رازی ملحد» مرادشان این بود که اینان به نبوت باور ندارند. در آغاز بحث نبوت، در کتب کلام بحثی است تحت عنوان «براهمه» یا «شبههی براهمه» (براهمه : منکران نبوت) که خلاصهی آن چنین است : ... بدین ترتیب گذشته از آنکه معیارهای علوم بلاغی به ما اجازه نمیدهد که چنین تاویلهایی از شعر حافظ بهدست دهیم. این تاویلها با اصول دیالکتیک هم سازگار نیست؛ چرا که طبق اصول دیالکتیک باید هر پدیده را با توجه به زمان و مکانی که آن پدیده در آن ظهور و رشد کرده است تفسیر کرد : ب - مبنای علمی (دیدگاههای به ظاهر علمی) دو تفسیر هم، تا آنجا که من جست وجو کردهام، از دیدگاههای علمی از شعر حافظ، در روزگار ما، صورت گرفته است. البته «مبنای علمی» بسیار سودمند و ضروری است، به شرط آنکه در جای خود به کار گرفته شود. مقصود من از «علمی» در اینجا، دقیقا حرکتی «غیر علمی» است و آن تاویل و تبدیل «عملکرد هنری» حافظ است به «عملکرد علمی». 1. دیدگاه تاریخی : یعنی دیدگاهی که بر طبق آن، به گزارههای شعری حافظ چونان گزارههای تاریخی نگریسته میشود و از آنها تاویلهای موافق تاریخ به عمل میآید. جلوهگاه این گونه تاویلها کتاب «حافظ خراباتی» است و کتاب «گنج مراد». دلی که غیبنمایست و جام جم دارد ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد تطبیق شده است با ماجرای تاریخی فرار ِشاه شجاع از شیراز، در پی ِحملهی برادرش شاه محمود به کمک ایلکانیان - حکام عرب بغداد - به این شهر و ... ماجرا چنان است که اینان سه سال بر شیراز حکومت کردند و بلایی بر سر مردم آوردند که مردم زمینهی بازگشت شاه شجاع را فراهم کردند. بر طبق تاویلگر، فیالمثل، معنای بیت ِ: نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد چنین است : حکومت شیراز را فقط شاه شجاع میتواند اداره کند، نه شاه محمود ...! تاویلهای حیرت انگیز دیگری هم از این دست از دیگر ابیات غزل به عمل آمده است که به هر حال خواندنی است. و اما اصل ماجرا چیست ؟ یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود و این امر بدیهی است؛ چرا که هر کار که انجام شود معلول ِانگیزهی فاعل آن است. شاعر هم در کار سرودن شعر، انگیزهای دارد؛ انگیزهای که او را به سرودن شعر برمیانگیزد، اما وقتی شاعر به سرودن و به سخن گفتن آغاز کرد، همان را میگوید که باید بگوید. یعنی که ناظم آن انگیزه و ماجرای انگیزهآفرین نیست. رویدادهای تاریخی هم در همین حد موثرند. من در این باب خاطرهای دارم که برایتان نقل میکنم تا هم موید عرایضم باشد و هم یادکردی باشد از عزیزی ! بعد از ظهر این ابیات سروده شده بود : خزان بنشست و گل با بادها رفت بهار از خاطر شمشادها رفت بسیار خوب ! حالا حق داریم تا این ابیات بلند را چنین تاویل کنیم که : «مزارعی از دوستی گله کرده است که احوال دادبه را پرسیده و احوال او را نپرسیده !» همین و دیگر هیچ. 2. دیدگاه نجومی : یعنی دیدگاهی که بر طبق آن حافظ به یک منجم تبدیل میشود و اشعار او به گزارههای نجومی؛ و این حکایتی است که در رسالهی «سیر اختران در دیوان حافظ» شاهد آنیم. رساله گواه این حقیقت است که نویسنده در کار خود آگاه و عالم است، نجوم را خوب میفهمد و خوب میفهماند، آدم دانشمندی است. در اینها تردید نیست، اما حرف بر سر این است که مطالب مندرج در این رساله چه اندازه با شعر حافظ ارتباط دارد. مفصلترین فصل رساله، فصلی است تحت عنوان «جام جم» یا «جام جهاننما». گوهر جام جم از کان جهانی دگر است تو تمنا ز گل کوزهگران میداری یعنی با گلی که از آن کوزه میسازند نمیشود اسطرلاب ساخت؛ اسطرلاب گِل مخصوصی میخواهد که معدن آن با معدن گِل کوزه فرق دارد ! دویم، در بحثهای بعد به مباحثی از این دست میپردازد که مثلا کسی که با اسطرلاب کار میکند باید خصوصیات ویژهای داشته باشد و تواناییهای جسمی خاص، مثلا باید چشمش خوب ببیند، و حافظ به این نکته توجه داشته است، آنجا که میگوید : به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد که خاک میکده کُحل بصر توانی کرد یعنی؛ باید سرمه به چشمت بکشی تا قوی شود و بتوانی اسطرلاب کار کنی ! در تلمیحات نجومی حافظ، مثل سایر تلمیحات او حرفی و بحثی نیست، اما نتیجهی این تلمیحات، نتیجهای هنرمندانه و شاعرانه است، چنانکه فیالمثل در بیت ِ: بگیر طُرهی مهچهرهای و قصه مخوان که سعد و نحس ز تاثیر زهره و زحل است هم یک سلسله اصطلاحات نجومی به کار رفته است مثل ِسعد و نحس و زهره و زحل، هم به نظریات نجومی مبنی بر اینکه زهره، سعد است و اثر سعد میبخشد و زحل، نحس است و اثر نحس برجا میگذارد اشاره شده، اما در نهایت خواجه حرف خود را زده است : «اغتنام فرصت» و دعوت به خوشباشی و توصیه بدین امر که این سخنان یاوه را - که سعد، نتیجهی تاثیر زهره است و نحس، نتیجهی تاثیر زحل - رها کن به عشق بپرداز که : هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
شمول معنایی مراد از شمول معنایی چیست ؟ اما مثال : دوربین عکاسیای برمیدارید و از کسی یا چیزی عکس میگیرید، یا ضبط صوت برمیدارید و صدایی را ضبط میکنید و آنگاه عکسی را که گرفتهاید و صدایی را که ضبط کردهاید در معرض دیدن و شنیدن قرار میدهید و حال اگر از بینندگان عکس و شنوندگان صدا بپرسید : عکس کیست یا عکس چیست ؟ و صدای کیست یا صدای چیست ؟ اگر بدانند و بشناسند، مسلما یک پاسخ، بیش نمیدهند : عکس فلان کس یا فلان چیز است؛ صدای فلان عکس یا فلان چیز است. مثال دویم، یک نقاش هنرمند، نقشی میکشد، منظرهای، خط و خطوطی، پرترهای یا هر چیز دیگر و آنگاه آن را در معرض دید بینندگان قرار میدهد و میپرسد : چیست یا کیست ؟ اینجا مسلما پاسخ یکی نیست، ذهن بینندگان به اینسو و آنسو کشیده میشود و هر یک بر حسب ذهنیت خود پاسخی میدهد. چنین است وقتی آوایی موسیقی نواخته میشود که دراین صورت نیز شنوندگان، ممکن است برداشتها و تفسیرهای مختلف داشته باشند. جملهها، قضیهها، یا گزارهها را نیز میتوان با همین معیار و از همین دیدگاه مورد توجه قرار داد و طبقهبندی کرد : - جملهها یا گزارههای علمی (تجربی)، مثل عکس هستند، یعنی که بیشتر از یک تفسیر ندارند و نباید هم داشته باشند، گزارهی «هر فلزی بر اثر حرارت منبسط میشود» یک معنا دارد ... از روزگار ارسطو تا عهد ویتگن اشتاین - که در کار تنظیم زبان علم بود - توصیههایی شده است مبنی بر اینکه : گزارههای علمی و عقلی را باید به گونهای تنظیم کرد که ذهن شنونده را فقط متوجه یک معنا کند، توصیههای ارسطو و حکمای خودمان، مثلا ابن سینا در بحث شرایط تعریف، در منطق، توصیهها و تلاشهایی است که با همین هدف صورت پذیرفته است. تبدیل واژهها در گزارههای منطقی به حروف و علایم ریاضی که از عهد ابن سینا آغاز شد، نیز تلاشی است در همین زمینه ... جملهها یا گزارههای شعری (عاطفی)، مثل نقاشی یا مثل آواهای موسیقی هستند. مراد من از شعر - در اینجا - شعر در معنای دقیق کلمه است : کلام مخیل به تعبیر حکما، و نه نظم، و پیداست که به هر نسبت که از نظم خالص به شعر ناب نزدیکتر شویم این حرفها بیشتر صادق است ... بارها پس از توضیح و تبیین مطالبی که گفتهام و پس از تفسیر سخن حافظ بر بنیاد آن، شنیدهام که : حالا معنی اصلی کدام است ؟! و این، یعنی همان عادت ... ذهن هنر فهم، و ذهنی که با هنر و تفسیر هنری سر و کار دارد باید از یکسو علمی باشد و دقتی را که لازمهی کار علمی است به کار گیرد، و از سوی دیگر باید ذهنی هنری باشد و از آن عادت و از آن اعتیاد که نتیجهی آن جستوجوی یک معناست جدا شود و خود را در مسیری قرار دهد که بدان عادت نکرده است، و این کاری است دشوارتر از دشوار ... این سخنان، امروزی نیست؛ بلکه به اندازهی تاریخ شعر و به اندازهی تجربهی شعری عمر دارد. به تاریخ فرهنگمان بنگریم؛ به عنوان مثال، آن سوی تاریخ، جملهی معروف و گویای «عینالقضاة همدانی» - شهید اندیشه و آزادی - پیش روی ماست که : این سخنان و سخنان بسیار دیگر، به مثابهی برهانهایی است که بر شمول معنایی شعر، مُهر تایید میزند ... از یاد نبریم که سخنان عینالقضاة و نیما همانند این سخنان به معنای بیمعیاری نیست و چنانکه عرض خواهم کرد «خود را در آیینهی شعر دیدن» یا به «دریای شعر وارد شدن» هم معیار دارد و همواره معیارها و میزانهای بلاغی و اصطلاحشناسی باید در کار باشد ...
طبقهبندی شعر حافظ پیش از آنکه با طرح نمونه، به ذکر مساله شمول معنایی و حوزههای معنایی در شعر حافظ بپردازیم نظرتان را بدین نکته جلب میکنم که در شعر حافظ میتوان دو بخش یا دو گروه، مشخص کرد و بر آن نام اقلیت و اکثریت نهاد : - اقلیت، شامل عارفانهها و عاشقانههاست، یعنی معدود اشعاری که جز تفسیر عارفانه و جز تفسیر عاشقانه ندارد، چنانکه هیچکس تردید نکرده است که این شعر، عرفانی است و نظریههای رایج را بیان میکند : در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد و اگر نخواهیم به ورطهی تاویلهای آنچنانی دراُفتیم نباید تردید کنیم که غزلهایی مثل غزل «زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم» یا «عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام» غزلهایی است عاشقانه. - اکثریت، شامل غزلهای رندانه است و رندانه نامی است که حافظ، خود بر آنها نهاده است : همچو حافظ به رغم مدعیان شعر رندانه گفتنم هوس است به زبان ریاضی، اقلیتها بیش از 10 در 100 نخواهند بود و رندانهها حدود 90 در 100 دیوان حافظ را در اشغال خود دارند. من در جایی دیگر به تفصیل در این باب بحث کردهام (نامهی شهیدی، چاپ انتشارات طرح نو) و به هر حال همین رندانههاست که شعر ناب است و چونان نقاشی و موسیقی، محتمل و موهم معانی مختلف. در این خمار کسم جرعهای نمیبخشد ببین که اهل دلی در میان نمیبینم بیت بالا، بیتی است از غزلی خواندنی به مطلع ِ: غم زمانه که هیچش کران نمیبینم دواش جز مِی چون ارغوان نمیبینم تحلیل بیت بنیادهای بیت عبارتاند از : خمار، جرعه و جرعه بخشیدن، اهل دل ... معنی این الفاظ و در نهایت معنی بیت چیست ؟ به تعبیر دقیقتر معانی «بیت» کدام معانی است ؟ از آنجا که طبق توصیههای علمی، نخست باید به سراغ معنای اصلی (ما وُضِعله) الفاظ رفت، و سپس به سراغ معنا یا معانی مجازی (غیر ما وُضِعله)، ما نیز به همین ترتیب عمل میکنیم : حوزهی معنای اصلی خُمار : ملالت و دردسری که با زوال نشئهی شراب پدیدار میشود. حوزه معانی مجازی یا هنری (اغراض ثانوی) از آنجا که واژههای اصلی و اساسی «بیت» یعنی خمار، جرعه، و اهل دل، واژههایی است نمادین (سمبلیک) و واژههای نمادین از یکسو ناظرند بر معنای اصلی (غرض اولی) و از سوی دیگر بیانگر معانی هنری و مجازیاند و به اصطلاح اغراض ثانوی گوینده را بیان میدارند که به هر حال به قول علمای معانی؛ حکایت شعر، حکایت انشاست ونه حکایت اخبار و شعر ناب، حتی اگر، به ظاهر در هیات اِخبار باشد، به واقع انشاست و بیانگر حالات درونی گوینده، فیالمثل آنجا که خواجه میفرماید : «نفس باد صبا مشکفشان خواهد شد ...» گرچه سخن به ظاهر اخبار است، اما به واقع اِخبار نیست و شاعرنمیخواهد صرفا بگوید که بهار در راه است و به زودی فرا میرسد؛ بلکه میخواهد با تکیه کردن بر این معنا احساسات خود را بیان کند و سخنانی دیگر بگوید : مژده بدهد، شادی خود را بیان کند، درس امید بدهد و شنونده را به اغتنام فرصت فرا بخواند. با عنایت بدین مقدمات میتوان در بیت «در این خمار ...» چند غرض ثانوی و چند معنی مجازی و هنری تشخیص داد و برای سهولت کار و سهولت فهم میتوان حوزهی معانی مجازی یا هنری یعنی حوزهی اغراض ثانوی را به چند قلمرو بخش کرد : قلمرو عشق؛ قلمرو عرفان؛ قلمرو جامعهشناختی و سیاسی؛ قلمرو روانشناختی. 1. قلمرو عشق : در این قلمرو میتوان واژههای اساسی و کلیدی «بیت» را - البته با توجه به معیارهای علمی - چنین تاویل کرد : خمار : هجران، اندوه ناشی از هجران و جرعه : جرعهی وصال 2. قلمرو عرفان : همان قلمرو عشق است در شکل و صورت متعالی و الهی آن. بنابراین واژههای کلیدی چنین تاویل میشود : خمار : خمار قب و «بیت» زبان حال عرفانی است که بسط او به قبض بدل شده و اکنون در حالت قبض، دردمند و اندوهگین و نگران خطراتی که ممکن است از این حالت به بار آید، جرعهی وصال و حال میطلبد و در آن آرزوی مرشد و راهنمایی است تا مگر او را به مقصد و مقصود رساند . چون نمییابد شکوه سر میکند و گله میآغازد ... 3. قلمرو جامعهشناختی و سیاسی : در این قلمرو نیز واژههای کلیدی مناسب حال و مقام، بدین شرح تاویل میشود : خمار : اندوه ناشی از اختناق و نبودن آزادی و بودن خطرات ناشی از اختناق پیش زور و زر ظالم همه تسلیم شدند آنکه تسلیم نشد همت مردانهی ماست میبینید که تنها مانده و شکوه میکند که در خمار شکست و اختناق، آزادهای و مددکاری نیست تا به دو جرعهی آزادی یا دست کم جرعهی تسکین بنوشاند و به درد مینالد اهل دلی نمانده است ... 4. قلمرو روانشناختی : این قلمرو، که قلمروی است گسترده؛ گسترده به شمار دردمندان و ملالتزدگان، قلمروی است که اگر نیک شناخته نشود ممکن است با تاویلها و تفسیرهای به رای مشتبه شود. اما در واقع، این قلمرو نیز مانند قلمروهای دیگر تابع موازین علمی است ... خمار : ملالهای فردی و شخصی و بدیهی و طبیعی است که هر کس با وضع و شرایط خاص خود ملال و ملالها و به تعبیر خواجه خمارهایی دارد : خمار یکی فیالمثل از زیان در معامله به بار میآید و خمار دیگری مثلا از شکست در تحصیل علم و به همین صورت و سان خمار هر کس در پی ناکامی او حاصل میشود. و بدینسان بیت زبان حال همهی کسانی است که به گونهای گرفتار خمار ناکامیاند و جرعهی توفیق و مدد میطلبند ومددکار و دستگیر میجویند و در قحط سال وفا و مردمی، دستگیر و مددکاری نمییابند و شکوه سر میکنند ... گرچه هنوز سخن در این باب ناتمام است، اما ادامهی آن را به وقتی دیگر میگذارم و در پایان سخن توجهتان را به دونکتهی مهم جلب میکنم : - نکتهی نخست، محدود سازی معنا : یعنی عملکرد تاویلگران، چنانکه دیدیم به محدود ساختن معنا میانجامد؛ محدود شدن معنا به معنی عرفانی، یا تاریخی، یا سیاسی و یا نجومی و هرگونه محدودسازی معنای شعر، عملکردی غیر علمی است و آنچه تاویلگران انجام میدهند، با عنایت به نکاتی که گفته آمد، با موازین علوم بلاغی و معیارهای اصطلاحشناسی سازگار نیست. - نکتهی دویم، موازین چند معنا سازی : یعنی چند معنا سازی شعر و استنباط بیش از یک معنا از شعر، که همان مساله مهم شمول معنایی است و بر اساس میزانها و معیارهایی صورت میپذیرد. این میزانها و این معیارها را باید از علوم بلاغی به دست آورد : از علم معانی، از علم بیان، و از علم بدیع و البته این موضوع، یعنی موضوع بررسی و تحلیل موازین و ... که به ما کمک میکند تا از شمول معنایی شعر سخن بگوییم و از شعر معانی مختلف دریابیم، موضوعی است که باید جداگانه بدان پرداخت. سخنانم را چنانکه در آغاز عرض کردم، با جواب تفالی که به دیوان خواجه زده بودم، به پایان میبرم تا از پرتو آن حسن ختام یابد : دلا،رفیق سفر، بخت نیکخواهت بس نسیم روضهی شیراز پیک ِراهت بس
این مقاله، بازنوشت سخنرانی است که روز 19 مهر سال 1377، به مناسبت یاد روز حافظ در اصفهان ایراد شده است. در بازنویسی سعی شده است که حتیالامکان حالت سخنرانی بودن حفظ شود. |
| آخرین به روز رسانی در شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۴۹ |
در همین زمینه
آمار
هموندان : 34محتوا : 5059
پیوندها : 159
بازدیدهای محتوا : 1525977
باشندگان در تارنما
50 مهمان حاضرخبرنامه
| ایرانبوم، همهی ايراندوستان را عضو تحريريهی خود ميداند. ايرانبوم در ويرايش نوشتارها آزاد است. |






